دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۴۵

مولوی
من غیر ترا گزین ندارم چکنم درمان دل حزین ندارم چکنم
گوئیکه ز چرخ تا بکی چرخ زنیم من کار دگر جزین ندارم چکنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر حالات عاشق دلسوخته‌ای است که تمام هستی و هویت خود را در گرو محبوب می‌بیند و هیچ راه گریزی از این وابستگی عاطفی برای خود متصور نیست. فضا، فضای حرمان و تسلیم در برابر تقدیری است که عاشق خود با جان و دل آن را پذیرفته است.

درونمایه اصلی شعر، اقرار به عجز و بیچارگی در برابر نیروی عشق است؛ به طوری که شاعر پرسش‌های هستی‌شناسانه درباره گذر عمر و بی‌قراری را با همان پاسخ ساده و تکرارپذیرِ «چکنم» پاسخ می‌دهد و نشان می‌دهد که دلدادگی، یگانه کار و پیشه او در مسیر زندگی است.

معنای روان

من غیر ترا گزین ندارم چکنم درمان دل حزین ندارم چکنم

من هیچ‌کس جز تو را به عنوان یار و محبوب برنگزیده‌ام و یارای آن ندارم که به دیگری روی آورم؛ از سویی دیگر، هیچ چاره یا مرهمی برای این دل غمگین و مجروح خویش نمی‌یابم و در این میان، حیران و درمانده مانده‌ام که چه باید کرد.

نکته ادبی: واژه «گزین» در اینجا به معنای انتخاب‌شده یا محبوب است. ترکیب «دل حزین» صفت و موصوفی است که بر عمق اندوه دلالت دارد.

گوئیکه ز چرخ تا بکی چرخ زنیم من کار دگر جزین ندارم چکنم

اگر از من بپرسی که تا کی قرار است مانند گردشِ فلک، سرگردان و بی‌قرار باشیم و دور خود بچرخیم، در پاسخ می‌گویم که من در این عالم، هیچ مشغله و کار دیگری جز این سرگردانی و دلدادگی ندارم و ناچار به تحمل این وضع هستم.

نکته ادبی: آرایه جناس میان «چرخ» (به معنای آسمان و تقدیر) و «چرخ زنیم» (فعل به معنای چرخیدن) برقرار است که بر پوچی و دایره‌وار بودنِ رنج تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

جناس چرخ و چرخ زنیم

استفاده از واژگان هم‌ریشه با معانی متفاوت (چرخ به معنای فلک و چرخیدن به معنای فعل حرکت دورانی) برای تأکید بر استمرار بی‌قراری در زندگی.

ردیف و تکرار چکنم

تکرار کلمه «چکنم» در پایان بیت‌ها (ردیف) که القاکننده حس عجز، سرگردانی و استیصال مطلق عاشق است.

استفهام انکاری چکنم

پرسشی که پاسخ آن از پیش معلوم است و نشان‌دهنده بن‌بست فکری و عاطفی شاعر است؛ او راهی جز عشق نمی‌شناسد.