دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۳۹

مولوی
من سیر نیم ولی ز سیران سیرم بر خاک درت ز آب حیوان سیرم
ایمان به تو دادم وز جان برگشتم سیرم از این چو ملحد از آن سیرم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شوریدگی و دلبستگی عمیق عاشق به معشوق است که او را از تمامی تعلقات دنیوی، از جمله حیات جاودان و باورهای متعارف، بی‌نیاز ساخته است.

شاعر در این سروده با بازی زبانی بر روی واژه «سیر»، تقابل‌های معنایی ایجاد کرده و حالتی از بی‌نیازی و در عین حال اشتیاق را به تصویر می‌کشد که فراتر از منطق معمول است.

معنای روان

من سیر نیم ولی ز سیران سیرم بر خاک درت ز آب حیوان سیرم

من از دیدار تو سیر نشده‌ام، اما از تماشای جهان و گردش در آن فارغ گشته‌ام. آن‌قدر در آستانه‌ی درگاه تو به آرامش رسیده‌ام که دیگر هیچ میلی به آب حیات و جاودانگی ندارم.

نکته ادبی: ایهام در واژه «سیر» که هم به معنای «اشباع و سیری» است و هم به معنای «سیاحت و تماشا».

ایمان به تو دادم وز جان برگشتم سیرم از این چو ملحد از آن سیرم

ایمان و باور خود را فدای تو کردم و از جان و خویشتن گذشتم. من از این جهانِ تعلقات خسته و سیر شده‌ام، همچنان که یک منکر و ملحد از دین و مذهب خود بیزار و فارغ است.

نکته ادبی: تشبیه کنایی برای بیان استغنا از باورهای رایج و رسیدن به مرتبه‌ای از بی‌تعلق‌بودن به دنیا.

آرایه‌های ادبی

ایهام و جناس سیر / سیران / سیر

استفاده چندگانه از واژه سیر برای اشاره همزمان به مفهوم سیری (پری) و سیر و سلوک یا تماشا.

تضاد ایمان و ملحد

قرار گرفتن دو واژه متضاد در یک بیت برای نشان دادن شدت حیرت و رهایی عاشق از بندهای عقیدتی معمول.

تلمیح آب حیوان

اشاره به افسانه آب حیات که نوشیدن آن باعث عمر جاودان می‌شود و شاعر آن را در برابر خاک درگاه معشوق ناچیز می‌شمارد.