دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۳۶

مولوی
من زخم ترا به هیچ مرهم ندهم یکی موی ترا بهر دو عالم ندهم
گفتم جان را بیار محرم ندهم از گفتهٔ خود بیش دهم کم ندهم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده عشقی عمیق، متعالی و بی‌بدیل است که در آن عاشق، درد و رنجِ برخاسته از سوی معشوق را بر هرگونه آسایش و درمان ترجیح می‌دهد. فضای حاکم بر این سخن، شور و شیداییِ مطلق و وفاداریِ خدشه‌ناپذیر است.

شاعر در این کلام، ارزش معشوق را فراتر از تمام هستی دانسته و بر استواریِ خود در پیمان و تعهدِ خویش تأکید می‌ورزد که همواره بیش از آنچه وعده داده است، وفا خواهد کرد.

معنای روان

من زخم ترا به هیچ مرهم ندهم یکی موی ترا بهر دو عالم ندهم

درد و رنجی که تو بر من روا می‌داری را با هیچ درمانی عوض نمی‌کنم؛ ارزش یک تار موی تو نزد من آن‌چنان بالاست که تمام دارایی‌های دنیا و آخرت را در برابرش هیچ می‌دانم و با تو معاوضه نمی‌کنم.

نکته ادبی: واژه 'مرهم' به معنای داروی تسکین‌دهنده و 'دو عالم' استعاره از کل جهان هستی و متعلقات آن است.

گفتم جان را بیار محرم ندهم از گفتهٔ خود بیش دهم کم ندهم

با خود عهد کرده‌ام که جان و روح خویش را به دستِ نامحرمان نسپارم و بر سرِ قول و قرار خود استوارم؛ به گونه‌ای که هرگز از تعهدِ خود کم نمی‌گذارم و حتی فراتر از وعده‌ام نیز وفا خواهم کرد.

نکته ادبی: واژه 'محرم' در اینجا به معنای رازدار و کسی که شایستگیِ ارتباط با معشوق را دارد، به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه یکی موی ترا بهر دو عالم ندهم

شاعر ارزش یک تار موی معشوق را با تمام هستی برابر دانسته و آن را برتر از دو عالم شمرده است.

متناقض‌نما (پارادوکس) زخم ترا به هیچ مرهم ندهم

ترجیح دادنِ زخم و رنج به مرهم و شفا، که نشان از لذت‌بخش بودنِ رنجِ عشق در نگاه عاشق دارد.

ردیف ندهم

تکرار واژه 'ندهم' در پایان مصراع‌ها که بر تأکید و پافشاریِ عاشق بر عهد و عقیده خود دلالت دارد.