دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۳۴

مولوی
من درد ترا ز دست آسان ندهم دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم کان درد به صد هزار درمان ندهم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر نهایت وفاداری و دلبستگی عاشق به محبوب است. در این فضا، رنج و دردی که از سوی معشوق به عاشق می‌رسد، نه تنها مایه‌ی دوری و ناامیدی نیست، بلکه به عنوان ارزشمندترین سرمایه و یادگاری نزد عاشق نگه داشته می‌شود.

شاعر در این کلام، برتریِ دردِ عشق را بر هرگونه درمان و آسایشِ بیرونی به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که عاشقِ حقیقی، در پیِ التیامِ این زخم نیست، زیرا همین درد، نشانه‌ای از حضور و پیوند با محبوب است.

معنای روان

من درد ترا ز دست آسان ندهم دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم

من درد و رنجی که تو به من داده‌ای را به آسانی رها نمی‌کنم و تا زمانی که جان در بدن دارم، از تو دل نخواهم برید.

نکته ادبی: ترکیب «از دست دادن» در اینجا به معنایِ رها کردن یا فراموش کردن است و «جان دادن» کنایه از آخرین مرحله‌ی عمر است.

از دوست به یادگار دردی دارم کان درد به صد هزار درمان ندهم

من از محبوب خود دردی را به عنوان یادگاری گرانبها دارم که آن را با صدها هزار درمان و سلامتی عوض نخواهم کرد.

نکته ادبی: «یادگار» در اینجا استعاره‌ای درخشان است که درد را همچون یک هدیه یا شیء عزیزِ به‌جامانده از معشوق ترسیم کرده است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) درد و درمان

شاعر دردِ عشق را که در نگاه عامه مایه عذاب است، با ارزش‌تر از درمان که مطلوب همگان است، می‌داند.

استعاره یادگار

درد به مانند یک شیءِ عزیز و خاطره‌انگیز تشبیه شده است که از معشوق باقی مانده است.

اغراق صد هزار درمان

استفاده از عدد کثیر برای نشان دادن بی‌ارزش بودن تمام درمان‌های عالم در برابر یک لحظه دردِ عشق.