دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۳۳

مولوی
من خاک ترا به چرخ اعظم ندهم یک ذره غمت بهر دو عالم ندهم
نقش خود را نثار عالم کردم وز نقش تو من آب به آدم ندهم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر اوج دلبستگی عاشق به معشوق است، به‌گونه‌ای که ارزش وجودی معشوق، تمامی هستی و آسمان‌های بلند را در برابر چشمان عاشق حقیر می‌سازد. در این نگاه، حتی رنج و اندوهِ برخاسته از عشق نیز برتر از آسایشِ دو عالم شمرده می‌شود.

در بخش دوم، شاعر از ایثار و بخشش وجود خویش سخن می‌گوید، اما همزمان بر انحصارِ معشوق تأکید دارد. این تضاد میان بذلِ جان و جانان در برابرِ جهانیان و امساک در حقِ معشوق، نشان‌دهنده نوعی غیرت و تعلق خاطرِ عمیق است که عاشق را تنها در پیوند با محبوب معنا می‌کند.

معنای روان

من خاک ترا به چرخ اعظم ندهم یک ذره غمت بهر دو عالم ندهم

من ذره‌ای از خاک کوی تو را با عظیم‌ترین آسمان‌ها عوض نمی‌کنم و حاضر نیستم حتی اندکی از غمِ تو را با تمام دارایی‌های دنیا و آخرت معاوضه کنم.

نکته ادبی: چرخ اعظم استعاره از بالاترین افلاک و آسمان‌هاست و نشان‌دهنده عظمت و رفعت جایگاه است.

نقش خود را نثار عالم کردم وز نقش تو من آب به آدم ندهم

من وجود و هویت خویش را در راه مردم فدا کردم و از هستیِ تو، حتی قطره‌ای ناچیز را به هیچ‌کس نمی‌بخشم.

نکته ادبی: نقش در اینجا به معنای صورت، تمثال و هستی است؛ همچنین آب به کسی دادن کنایه از بخشیدنِ چیزی یا سهیم کردنِ کسی در آن است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه خاک ترا به چرخ اعظم ندهم

شاعر با نفیِ معاوضه خاکِ معشوق با والاترین پدیده‌های هستی، عمقِ ارزشِ معشوق را به نمایش می‌گذارد.

کنایه آب به آدم ندهم

کنایه از ندادنِ کوچک‌ترین بهره یا بخششی از محبوب به غیر.

تضاد نثار عالم کردن و ندادن

تضاد میان بخشندگیِ بی‌دریغِ عاشق در موردِ خویشتن و خساستِ عاشقانه در موردِ معشوق.