دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۳۲

مولوی
من چشم ترا بسته به کین می بینم اکنون چه کنم که همچنین می بینم
بگذر تو ز خورشیدی که آن بر فلک است خورشید نگر که در زمین می بینم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر از یک دگرگونی در نوع نگاه و بینشِ خود سخن می‌گوید. او ابتدا با حالتی از شکوه و گلایه از سردی و بی‌توجهی معشوق آغاز می‌کند، اما در ادامه، نگاهِ خود را از جلوه‌های دور و متعارف به سمت جلوه‌ای نزدیک، ملموس و زمینی از حقیقتِ زیبایی می‌چرخاند.

این ابیات بیانگر گذار از نگاهِ سطحی به سوی کشفِ حقیقت در همین جهانِ مادی است. شاعر می‌کوشد تا به مخاطب نشان دهد که کمال و زیباییِ اصیل، نیازی به جستجو در دوردست‌ها ندارد و درست در برابر دیدگان، در همین گیتی نهفته است.

معنای روان

من چشم ترا بسته به کین می بینم اکنون چه کنم که همچنین می بینم

من چشمان تو را می‌بینم که از سرِ خشم و کینه نسبت به من بسته شده است؛ اکنون حیران و مستأصل مانده‌ام که با این مشاهده چه کنم، چرا که همچنان تو را همین‌گونه خشمگین می‌بینم.

نکته ادبی: واژه کین در متون کلاسیک به معنای کینه و دشمنی به کار می‌رود و در اینجا استعاره‌ای از بی‌مهری و دوریِ معشوق است.

بگذر تو ز خورشیدی که آن بر فلک است خورشید نگر که در زمین می بینم

از آن خورشیدی که در آسمان قرار دارد، چشم بپوش و به آن خورشیدِ تابناکِ حقیقی بنگر که من در روی زمین و در برابر دیدگانم مشاهده می‌کنم.

نکته ادبی: تضاد میان فلک (آسمان) و زمین، تقابلی میان عالمِ ملکوت و عالمِ ناسوت است که نشان‌دهنده یافتنِ حقیقت در عالمِ خاکی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خورشید در زمین

خورشید در اینجا استعاره از وجودِ شریفِ معشوق یا جلوه جمالِ حق است که در عالمِ خاکی تجلی یافته است.

تضاد فلک و زمین

تقابل میان آسمان و زمین برای تأکید بر تغییرِ کانونِ توجهِ شاعر از امورِ دور و انتزاعی به امورِ نزدیک و عینی استفاده شده است.