دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۱۹

مولوی
مائیم که پوستین بگازر دادیم وز دادن پوستین بگازر شادیم
در بحر غمی که ساحل و قعرش نیست نظاره گر آمدیم و پست افتادیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده نگاهی عمیق و فلسفی به سرنوشت انسان و پذیرش ناگزیری‌های روزگار است. شاعر با لحنی که آمیزه‌ای از آگاهی، دلسردیِ ملایم و نوعی تسلیمِ عارفانه است، به ناپایداری دارایی‌ها و عمق اندوهِ هستی می‌پردازد.

تصویرسازی‌های شاعر، فضای سنگین و بی‌کرانِ اندوه را ترسیم می‌کند که در آن انسان، تنها تماشاگری است که در برابر عظمتِ تقدیر، ناچار به پذیرش شکست یا فروتنی شده است.

معنای روان

مائیم که پوستین بگازر دادیم وز دادن پوستین بگازر شادیم

ما همان کسانی هستیم که پوستین و داراییِ خود را به دست گازر (رخت‌شوی) سپردیم و با وجود سپردن آن، همچنان شادمان هستیم.

نکته ادبی: گازر در زبان کهن به معنای رخت‌شوی یا کسی است که جامه می‌شوید. سپردن پوستین به گازر کنایه‌ای است از سپردنِ اختیارِ جان یا هستی به دست روزگار که ممکن است با بی‌مبالاتیِ سپردن به غیر، تباه شود.

در بحر غمی که ساحل و قعرش نیست نظاره گر آمدیم و پست افتادیم

در میان دریایی از اندوه که نه ساحلی دارد و نه انتهایی، ما به این دنیا آمدیم تا تنها نظاره‌گر باشیم، اما در این مسیرِ پرفراز و نشیب، به حضیض و خواری افتادیم.

نکته ادبی: بحر غم استعاره از گستردگی و بی‌پایانیِ رنج است. عبارت پست افتادن در اینجا بیانگرِ خوار شدن، شکست خوردن یا زمین‌گیر شدنِ انسان در برابر جبر زمانه است.

آرایه‌های ادبی

کنایه پوستین به گازر دادن

سپردن اختیارِ خویش یا دارایی به دست تقدیر یا دیگران که ممکن است منجر به از دست رفتن آن شود.

استعاره بحر غم

تشبیه اندوهِ زندگی به دریایی که نه ابتدا (ساحل) دارد و نه انتها (قعر).

تضاد شادی در دادن

شاعر با استفاده از مفهومِ دادن (از دست دادن) در کنارِ شادمانی، نوعی بی‌تفاوتی و تسلیم نسبت به تقدیر را نشان می‌دهد.