دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۱۵

مولوی
ما مذهب چشم شوخ مستش داریم کیش سر زلف بت پرستش داریم
گویند جز این هر دو بود دین درست از دین درست ما شکستش داریم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

بیت‌های ارائه شده بیانگر شوریدگی و رهایی شاعر از قید و بندهای مذهبیِ رایج و جایگزین کردن آن‌ها با آیین عشق‌ورزی است. شاعر با نگاهی عرفانی یا عاشقانه، ویژگی‌های چهره‌ی محبوب (چشم و زلف) را به عنوان قبله و آیین خود برمی‌گزیند.

در این کلام، تقابل میان دین رسمی و مذهب عاشقان به تصویر کشیده شده است. شاعر معتقد است که هر آنچه مردم دین راستین می‌پندارند، در برابر خلوصِ عشقِ او به معشوق، ناتوان و بی‌اعتبار است.

معنای روان

ما مذهب چشم شوخ مستش داریم کیش سر زلف بت پرستش داریم

ما مذهب و آیینِ خود را نگاه به چشمِ پرشور و خمارِ معشوق قرار داده‌ایم.

نکته ادبی: چشم شوخ در ادب فارسی به معنای نگاهی بی‌باک، فتنه‌گر و نافذ است که عاشق را از خود بی‌خود می‌کند.

گویند جز این هر دو بود دین درست از دین درست ما شکستش داریم

و آیینِ بندگیِ ما، گره خوردن به زلفِ تماشایی و پرستیدنیِ آن معشوق است.

نکته ادبی: بت‌پرست در اینجا صفت زلف است؛ یعنی آنچنان زیبا که سزاوار پرستیدن است.

آرایه‌های ادبی

مراعات نظیر مذهب، کیش، دین، بت‌پرست

این واژگان همگی در حوزه معنایی آیین و دین قرار دارند و شبکه‌ای معنایی ایجاد کرده‌اند.

تضاد دین درستِ مردم و مذهبِ عشقِ شاعر

شاعر میان اعتقادِ رایج مردم و اعتقاد شخصی خود به عشق، تقابلی معنایی ایجاد کرده است.

استعاره چشم و زلف

شاعر ویژگی‌های چهره معشوق را به عنوان آیین و مذهب خود معرفی کرده است تا بر تقدس عشق در نظر خود تأکید کند.