دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۱۲

مولوی
ما رخت وجود بر عدم بربندیم بر هستی نیست مزور خندیم
بازی بازی طنابها بگسستیم تا خیمهٔ صبر از فلک برکندیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده نگاهی عارفانه به مفهوم هستی و نیستی است. شاعر با رویکردی رهایی‌بخش، زندگی دنیوی را نمایشی گذرا می‌بیند که خردمندان از آن عبور می‌کنند.

درون‌مایه اصلی، گسستن از بندهای تعلقات و عبور از قضا و قدر فلکی است. شاعر با لحنی طنزآلود و بی‌اعتنا، به پوچی هستیِ ظاهری می‌نگرد و در پیِ رسیدن به آزادی مطلق از قیدِ زمان و مکان است.

معنای روان

ما رخت وجود بر عدم بربندیم بر هستی نیست مزور خندیم

ما بساط زندگیِ دنیوی را به سوی نیستی جمع می‌کنیم و به این هستیِ ظاهری و دروغین، با نگاهی تحقیرآمیز و همراه با خنده می‌نگریم.

نکته ادبی: رخت بربستن کنایه از کوچ کردن و رفتن است؛ مزور در اینجا به معنای دروغین و فریبنده است که صفت برای هستی قرار گرفته.

بازی بازی طنابها بگسستیم تا خیمهٔ صبر از فلک برکندیم

ما به آسانی و با رهایی از قیدها، طناب‌های تعلقات را پاره کردیم تا جایی که دیگر صبر و آرامشِ ما محدود به قضا و قدر آسمان نباشد و از قیدِ تقدیر رها شویم.

نکته ادبی: خیمه صبر برکندن استعاره از رها کردنِ تحملِ سختی‌های دنیا و فراتر رفتن از تقدیراتِ فلک است؛ بازی بازی نشان‌دهنده سهولت و بی‌اهمیتیِ این عمل نزدِ عارف است.

آرایه‌های ادبی

کنایه رخت وجود بر عدم بربستن

اشاره به مرگ یا فنای عارفانه و ترک تعلقات دنیوی.

استعاره خیمهٔ صبر از فلک برکندن

رها شدن از قید و بند تقدیرات دنیوی و فراتر رفتن از محدودیت‌های سرنوشت.

تضاد وجود و عدم

تقابل مفهومی میان هستی و نیستی برای نشان دادن ناپایداری و پوچی جهان.