دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۰۷

مولوی
ما برزگران این کهن دشت نویم در کشتهٔ شادی همه غم میدرویم
چون لالهٔ کم عمر در این دشت فنا تا سر زده از خاک ببادی گرویم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتابی از سرشت گذرای زندگی و تقدیرِ ناگزیرِ انسان در جهان مادی است که در آن آرزوها با واقعیت‌های تلخِ هستی در تضاد قرار می‌گیرند. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های کشاورزی، نگاهی فلسفی به عمر کوتاه آدمی و ناپایداریِ لذت‌های دنیوی دارد.

در این کلام، جهان به کشتزاری تشبیه شده که هرچند آدمی در آن بذر امید و شادی می‌کارد، اما جز اندوه چیزی درو نمی‌کند. این تصویر در کنار تمثیل گل لاله، بر بی‌ثباتی عمر و تسلیم بودنِ هستی در برابر حوادث روزگار تأکید می‌ورزد.

معنای روان

ما برزگران این کهن دشت نویم در کشتهٔ شادی همه غم میدرویم

ما انسان‌ها مانند کشاورزانی در این زمینِ کهن که پیوسته در حال نو شدن است، هستیم؛ ما در کشتزاری که بذر شادی در آن کاشته‌ایم، جز غم و اندوه چیزی درو نمی‌کنیم.

نکته ادبی: کلمه «کشته» در اینجا به معنای کشتزار است و ترکیب «کهن‌دشتِ نو» پارادوکسی است برای نشان دادنِ قدمتِ جهان در عینِ نوزاییِ پیوسته.

چون لالهٔ کم عمر در این دشت فنا تا سر زده از خاک ببادی گرویم

در این جهانِ فناپذیر، ما همچون گل لاله‌ای هستیم که عمرش کوتاه است؛ به محض اینکه از خاکِ دنیا سر بر می‌آوریم، وجودمان دستخوشِ بادِ حوادث و تقدیر می‌شود.

نکته ادبی: «بادی گرویم» کنایه از اسارت در چنگِ بادِ سرنوشت و فناپذیریِ آنیِ موجودات است که نشان‌دهندهٔ عدمِ پایداریِ حیات آدمی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون لالهٔ کم عمر

مقایسه عمر کوتاه انسان با گل لاله برای نشان دادن ظرافت و ناپایداری حیات.

کنایه بادی گرویم

اشاره به اسیر بودن در چنگال تقدیر و در معرض نابودی قرار گرفتن توسط حوادث.

تضاد شادی / غم

تضاد میان بذرِ کاشته شده (شادی) و محصولِ برداشت شده (اندوه) که بیانگر یأس در آرزوهای انسانی است.