دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۰۵

مولوی
ما بادهٔ ز خون دل خود می نوشیم در خم تن خویش چو می می جوشیم
جان را بدهیم و نیم از آن باده خوریم سر را بدهیم و جرعه ای نفروشیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این دو بیت، حکایتگرِ درونی پُرشور و مجاهدتی عاشقانه است که در آن رنج و بلا، نه چون باری گران، بلکه همچون نوشیدنیِ گوارا برای جانِ حقیقت‌جو تعریف می‌شود. شاعر از جوششی درونی سخن می‌گوید که حاصلِ آمیزشِ رنج‌های پنهان با هستیِ مادی است و کالبد انسانی را خمره‌ای می‌داند که عشق و حقیقت در آن به جوش و خروش آمده است.

در این فضا، حقیقت و عشق که از آن به باده تعبیر شده، چنان ارزشی دارد که برای دستیابی به آن، جان و سر، کالایی کم‌بها به شمار می‌آیند. این سخن، نمادِ استواری بر عهد و پایمردی در راهِ آرمان‌های متعالی است و نشان می‌دهد که صاحب سخن، سرگرمِ مصلحت‌اندیشی‌های دنیوی نیست و از فدا کردن تمام هستی خود در راه رسیدن به آن مطلوبِ نهانی، ابایی ندارد.

معنای روان

ما بادهٔ ز خون دل خود می نوشیم در خم تن خویش چو می می جوشیم

ما شربتی را می‌نوشیم که حاصلِ رنج‌ها و خونِ دلِ خودمان است؛ و در کالبدِ وجودمان، همچون شرابی که در خمره در حال تخمیر و جوشش است، دچارِ تلاطم و هیجانِ درونی هستیم.

نکته ادبی: خمِ تن استعاره‌ای است از قالبِ جسمانی که جایگاهِ جوششِ احساسات و عشق است.

جان را بدهیم و نیم از آن باده خوریم سر را بدهیم و جرعه ای نفروشیم

ما حاضریم جانِ شیرینمان را فدا کنیم تا جرعه‌ای از آن شرابِ معرفت را بنوشیم؛ و حاضریم سرِ خود را در این راه ببازیم، اما حاضر نیستیم حتی ذره‌ای از این حقیقتِ ناب را به بهایِ دنیا بفروشیم.

نکته ادبی: سر دادن کنایه از فدا کردن جان و هستی است. همچنین نیم در اینجا به معنای مقداری ناچیز و اشاره به ارزش والای آن باده دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره باده

اشاره به عشق، حقیقت، یا معرفتِ عمیق که وجودِ عاشق را مست و بی‌قرار می‌کند.

استعاره خمِ تن

جسم و کالبدِ انسان که چون خمره‌ای، جانِ پرشورِ شاعر در آن جای گرفته است.

کنایه سر دادن

کنایه از گذشتن از جان و هستی در راهِ معشوق یا هدف.

تضاد و تناسب خون دل و باده

شاعر رنج‌های درونی خود را به باده‌ای تشبیه کرده که آن را می‌نوشد؛ این آمیزشِ رنج و لذت، از آرایه‌های برجسته ابیات است.