دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۰۳

مولوی
لیلم که نهاری نکند من چکنم بختم که سواری نکند من چکنم
گفتم که به دولتی جهانرا بخورم اقبال چو یاری نکند من چکنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر حسرت و درماندگی شاعر در برابر گردش روزگار و بی‌وفایی بخت است. فضا آکنده از ناامیدی است، جایی که شاعر با وجود آرزوهای بزرگ، خود را در چنبره‌ی تقدیری می‌بیند که گویی هیچ‌گاه به یاری او نمی‌آید و تاریکیِ اندوهش را به روشناییِ آرامش بدل نمی‌کند.

شاعر در این کلام، سرگردانی انسان را در پیوند با سرنوشتِ محتوم به تصویر می‌کشد. پرسش تکرار شونده‌ی 'من چه کنم'، نشان از عجز آدمی در برابر اراده‌ی قاهره‌ی جهان است و گویای این حقیقت که تدبیر انسان، بی‌همراهیِ بخت و اقبال، راه به جایی نمی‌برد.

معنای روان

لیلم که نهاری نکند من چکنم بختم که سواری نکند من چکنم

شبی که در آن گرفتار شده‌ام و تاریکی‌اش به روشناییِ روز و گشایش نمی‌انجامد، چه کاری از دستم برمی‌آید؟

نکته ادبی: لیلم (لیل + ام) به معنای شبِ من است که در اینجا نماد سختی و ناامیدی است. نهاری به معنای روشناییِ روز و گشایش است.

گفتم که به دولتی جهانرا بخورم اقبال چو یاری نکند من چکنم

بخت و طالعی که همراهی نمی‌کند و به کمک من نمی‌آید، در این صورت چه چاره‌ای برایم باقی می‌ماند؟

نکته ادبی: سواری کردن در اینجا کنایه از ظهورِ بخت و یاری رساندنِ اقبال است که همچون سواری از راه می‌رسد.

آرایه‌های ادبی

استعاره لیل و نهار

لیل (شب) استعاره از سختی و رنج، و نهار (روز) استعاره از آسایش و گشایش است.

تکرار من چه کنم

استفاده از پرسش تکرار شونده در پایان هر بیت (ردیف) برای تأکید بر عجز و درماندگی شاعر.

کنایه سواری نکردن

کنایه از به سرانجام نرسیدن کارها و عدم موفقیت در دستیابی به اهداف.

تشخیص اقبال یاری نمی‌کند

بخت و اقبال به عنوان موجودی فرض شده‌اند که می‌توانند دست یاری به سوی انسان دراز کنند.