دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۹۹

مولوی
گوئیکه به تن دور و به دل با یارم زنهار مپندار که من دل دارم
گر نقش خیال خود ببینی روزی فریاد کنی که من ز خود بیزارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به توصیف حال‌وهوای درونی عاشق می‌پردازد که در عین دوریِ جسمانی از معشوق، پیوندی ناگسستنی و عمیق در جان و دل با او دارد. این نزدیکی چنان است که مفهومِ 'دل داشتن' برای عاشق دیگر معنای پیشین را ندارد، چرا که او هستیِ خویش را در حضور محبوب از دست داده است.

در بخش دوم، شاعر با نگاهی به خود، از ناچیز بودنِ هستیِ فردی در برابرِ بزرگیِ عشق سخن می‌گوید. او معتقد است که اگر انسان پرده‌ها را کنار بزند و به حقیقتِ درونیِ خود بنگرد، دچار نوعی گریز و بیزاری از خویشتن می‌شود که نتیجه‌ی درکِ حقارتِ نفس در برابرِ عظمتِ بی‌نهایتِ عشق است.

معنای روان

گوئیکه به تن دور و به دل با یارم زنهار مپندار که من دل دارم

اگرچه از نظر جسمی از یار فاصله دارم، اما از لحاظ قلبی با او همراهم؛ با این حال، هرگز گمان نکن که من هنوز صاحب دل هستم (چرا که دلم را به او سپرده‌ام و دیگر آن را در اختیار ندارم).

نکته ادبی: واژه 'زنهار' در این بیت برای تأکید و هشدار به کار رفته است تا مخاطب در قضاوت خود اشتباه نکند.

گر نقش خیال خود ببینی روزی فریاد کنی که من ز خود بیزارم

اگر روزی موفق شوی که حقیقتِ باطنی و واقعیتِ درونیِ خود را مشاهده کنی، چنان از آن بیزار می‌شوی که فریاد خواهی زد که دیگر از خود گریزانم و از خویشتنِ خویش نفرت دارم.

نکته ادبی: ترکیب 'نقش خیال' در اینجا استعاره‌ای از آینه ضمیر و مشاهده‌کردنِ حقیقتِ وجود است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (متناقض‌نما) به تن دور و به دل با یارم

شاعر هم‌زمان به دوریِ جسمانی و نزدیکیِ روحانی اشاره کرده است که این دو در کنار هم تضادِ معناییِ زیبایی خلق کرده‌اند.

اغراق زنهار مپندار که من دل دارم

شاعر با نفیِ مالکیتِ دل، شدتِ دلبستگی و فنا شدنِ خود در معشوق را با اغراقی هنری بیان می‌کند.

استعاره نقش خیال

اشاره به حقیقتِ پنهان و باطنی انسان که مشاهده‌ی آن منجر به تغییر نگرشِ فرد نسبت به خود می‌شود.