دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۹۲

مولوی
گویی تو که من ز هر هنر باخبرم این بی خبری بس که ز خود بیخبری
تا از من و مای خود مسلم نشوی با این ملکان محرم و همدم نشوی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر محوریتِ اهمیتِ خودشناسی و نفی خودخواهی به عنوان زیربنای معرفت و سلوک استوار است. شاعر با بیانی طنزآمیز و نکته‌سنج، مدعیانِ دانایی را که در ورطه‌ی غرور گرفتارند، به نقد می‌کشد و تأکید می‌ورزد که بدونِ دست‌شستن از بندِ خودپرستی و تعلقاتِ «منیّت»، دست‌یابی به مراتبِ بلندِ معنوی و هم‌نشینی با بزرگانِ طریقت ناممکن است.

معنای روان

گویی تو که من ز هر هنر باخبرم این بی خبری بس که ز خود بیخبری

تو با غرور ادعا می‌کنی که از همه علوم و هنرها آگاهی داری، در حالی که همین ادعا بهترین گواه بر نادانی توست؛ چرا که از شناختِ حقیقتِ وجودیِ خویش ناتوانی.

نکته ادبی: تکرار واژه‌ی «بی‌خبری» در مصراع دوم، علاوه بر تأکید بر نادانی، ایهامی دارد که هم به معنای ناآگاهی از خویش است و هم نشان‌دهنده‌ی تهی‌بودنِ آن ادعایِ نخستین است.

تا از من و مای خود مسلم نشوی با این ملکان محرم و همدم نشوی

تا زمانی که از دلبستگی‌ها و خودخواهی‌های خود رها نشوی و در این مسیر به مقامِ تسلیم و یقین نرسی، لیاقتِ هم‌نشینی و هم‌رازی با اولیای الهی و بزرگانِ معرفت را نخواهی یافت.

نکته ادبی: «من و ما» در این بیت نمادی عرفانی برای اشاره به خودپرستی، خودبینی و تمامی تعلقاتی است که سالک را از رسیدن به حقیقت باز می‌دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد باخبر و بی‌خبر

تقابل میان ادعایِ دانستنِ علوم و ناآگاهیِ حقیقیِ فرد که بر جنبه‌ی انتقادیِ کلام می‌افزاید.

کنایه من و ما

کنایه از خودخواهی و خودپرستی که به عنوان بزرگترین مانع و حجاب در مسیر کمالِ انسانی معرفی شده است.