دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۹۱

مولوی
گفتم به فراق مدتی بگزارم باشد که پشیمان شود آن دلدارم
بس نوشیدم ز صبر و بس کوشیدم نتوانستم از تو چه پنهان دارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویری از تلاش ناکام عاشق برای دوری گزیدن از معشوق را ترسیم می‌کنند. عاشق با تصور اینکه شاید با تحمیل فراق به خود، بتواند توجه یا پشیمانی معشوق را برانگیزد، نقشه‌ای می‌کشد تا بر بی‌تفاوتیِ احتمالیِ او غلبه کند.

در ادامه، شاعر اعتراف می‌کند که این استراتژی در برابر قدرت عشق بی‌اثر است. شکیبایی که مانند نوشیدنِ تلخی است، سرانجام به پایان می‌رسد و آتشِ پنهانِ اشتیاق، پرده‌های تظاهر و سکوت را می‌درد و عاشق را به سوی ابرازِ ناگزیرِ عشق می‌کشاند.

معنای روان

گفتم به فراق مدتی بگزارم باشد که پشیمان شود آن دلدارم

با خود چنین گفتم که مدتی دوری و فراق را تحمل کنم؛ باشد که این دوری سبب شود دلدارم پشیمان شود و دوباره به سوی من بازگردد.

نکته ادبی: فراق به معنای جدایی است و در اینجا نشان‌دهنده یک دوره زمانی محدود است که عاشق برای آزمایش معشوق در نظر گرفته است.

بس نوشیدم ز صبر و بس کوشیدم نتوانستم از تو چه پنهان دارم

رنج بسیاری از صبر و شکیبایی را چشیدم و تلاش زیادی کردم تا دوری کنم، اما نتوانستم بیش از این عشق و علاقه خود را از تو پنهان نگه دارم.

نکته ادبی: تعبیر نوشیدن از صبر، کنایه از تحملِ آگاهانه و تلخِ سختی‌ها در راهِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

کنایه نوشیدم ز صبر

چشیدن تلخیِ صبر، استعاره‌ای از تحملِ سخت و دشوارِ دوری است که همچون نوشیدنیِ ناگوار، کامِ عاشق را تلخ کرده است.