دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۸۹

مولوی
گر من بدر سرای تو کم گذری از بیم غیوران تو باشد حذرم
تو خود به دلم دری چو فکرت شب و روز هرگه که ترا جویم در دل نگرم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر فرایند درونی‌سازیِ عشق است؛ در ابتدای کلام، شاعر از موانع بیرونی و رنجِ دوری ناشی از حضور رقیبان و مراقبان سخن می‌گوید که او را از رفت و آمد به خانه محبوب باز می‌دارد. این هراس، نشان‌دهنده تعلّقِ خاطر شدید و احترام عاشق به حریم یار و امنیت اوست.

در ادامه، شاعر با نگاهی عمیق‌تر از سطحِ فیزیکی عبور کرده و به وصال درونی می‌رسد. او درمی‌یابد که محبوب نه در مکان‌های بیرونی، بلکه در قلب او سکنی گزیده است؛ گویی یاد یار با وجود او چنان عجین شده که هر لحظه با رجوع به درون، می‌تواند یار را بیابد و به آرامش برسد.

معنای روان

گر من بدر سرای تو کم گذری از بیم غیوران تو باشد حذرم

اگر می‌بینی که کمتر از مقابل خانه تو عبور می‌کنم، به این خاطر است که از نگاه حسودان و رقیبان تو هراسانم و مراقبت می‌کنم تا به تو آسیبی نرسد.

نکته ادبی: بدر مخفف به در (به سوی در) است. غیوران در اینجا به معنای مراقبان و کسانی است که نسبت به محبوب غیرت می‌ورزند و مانع دیدار او با عاشق می‌شوند. حذر به معنای پرهیز کردن است.

تو خود به دلم دری چو فکرت شب و روز هرگه که ترا جویم در دل نگرم

اما حقیقت این است که تو همچون فکری که شب و روز در ذهن من جاری است، درون قلب من جای داری؛ از همین رو، هرگاه بخواهم تو را پیدا کنم، نیازی به جستجوی بیرونی نیست و در اعماق دل خود به تو می‌نگرم.

نکته ادبی: دری در اینجا فعل مضارع از مصدر در بودن (درون بودن) است. تشبیه محبوب به فکر و اندیشه، نشان‌دهنده حضور دائم او در ضمیر عاشق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد و پارادوکس از بیم غیوران دوری کردن / در دل جای داشتن

تضاد میانِ دوری فیزیکی (برای محافظت از محبوب) و نزدیکیِ روحی (حضور در قلب) که اوج عشق را نشان می‌دهد.

تشبیه چو فکرت شب و روز

تشبیه محبوب به فکری که همواره با عاشق است تا استمرار حضور او را نشان دهد.