دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۸۷

مولوی
گر کبر بخورده ام که سرمست توام مشتاب بکشتنم که در دست توام
گفتی که زمین حق فراخست فراخ ای جان به کجا روم که در دست توام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر تسلیم محض عاشق در برابر معشوق است. درونمایه اصلی، اعتراف به ناتوانی و اسارت در بند عشق است که در آن، حتی گستاخی‌های احتمالی عاشق نیز ناشی از مستی عشق تلقی می‌شود و او را مستوجب عقوبت نمی‌سازد.

شاعر با استفاده از تمثیل فضای بی‌کران جهان، بر این نکته تأکید می‌ورزد که برای کسی که در کمند عشق گرفتار است، گستردگی جهان معنایی ندارد؛ چرا که حضور معشوق و تسلط او بر جان عاشق، همه جا را برای او محدود و در عین حال، تنها مأمن کرده است.

معنای روان

گر کبر بخورده ام که سرمست توام مشتاب بکشتنم که در دست توام

اگر احیاناً دچار غرور و خودپسندی شده‌ام، دلیلش این است که از باده‌ی عشق تو سرمست هستم. پس در کشتن و مجازات من عجله نکن، چرا که من همین حالا نیز کاملاً در اختیار و اسیر دست تو هستم.

نکته ادبی: سرمست استعاره از شوریدگی ناشی از عشق است و کبر در اینجا نوعی خودآگاهی عاشقانه است.

گفتی که زمین حق فراخست فراخ ای جان به کجا روم که در دست توام

تو به من گفتی که جهانِ وسیعِ خداوند بسیار پهناور است و می‌توانم به جای دیگری بروم، اما ای جان من، به کجا پناه ببرم در حالی که تمام وجودم در بندِ دست توست؟

نکته ادبی: زمین حق کنایه از جهان هستی و فضای بی‌کران آن است که در برابر قدرت عشق رنگ می‌بازد.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرمست

استعاره از شوریدگی ناشی از عشق است.

تضاد زمین حق فراخست / در دست توام

تقابل فضای وسیع جهان با محدودیت و اسارت عاشق.

تکرار فراخست فراخ

تأکید بر وسعت بی‌کران جهان.

کنایه در دست توام

کنایه از تسلیم و اسارت کامل و بی‌اختیاری عاشق.