دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۸۶

مولوی
گر صبر کنی پردهٔ صبرت بدریم ور خواب روی خواب ز چشمت ببریم
گر کوه شوی در آتشت بگدازیم ور بحر شوی تمام آبت بخوریم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی قاطع و کوبنده، توصیفگرِ قدرتِ بی‌پایان و نفوذِ مطلقِ عشق است. شاعر در این فضایِ عرفانی، اعلام می‌دارد که هیچ حریمی برای حفظِ خود در برابرِ این نیرویِ الهی وجود ندارد و تلاش‌هایِ انسانی برایِ پناه گرفتن یا گریختن از این مواجهه، راه به جایی نمی‌برد.

تمِ اصلی، دعوت به تسلیمِ کامل و دست شستن از تعلقاتِ نفسانی است؛ گویی عاشق در برابرِ معشوق، هیچ اراده یا پناهگاهی ندارد و باید تمامیِ هستیِ خود را در این شعله‌یِ سوزان به فنا بسپارد.

معنای روان

گر صبر کنی پردهٔ صبرت بدریم ور خواب روی خواب ز چشمت ببریم

اگر بخواهی با تکیه بر صبر و شکیبایی در برابرِ این عشق مقاومت کنی، ما آن حجابِ صبر را از تو می‌دریم و آرامشِ تو را برهم می‌زنیم. و اگر بخواهی در پناهِ خواب از این حضورِ پرشور فرار کنی، آن خواب را نیز از چشمانت می‌گیریم.

نکته ادبی: استفاده از 'پرده' برای صبر، اشاره به پندارِ اشتباهی دارد که گمان می‌کنیم صبر، محافظ و حائلی امن در برابر حوادث است؛ در حالی که در طریقتِ عشق، خودِ این صبر نیز باید شکسته شود تا عاشق به وصالِ بی‌واسطه برسد.

گر کوه شوی در آتشت بگدازیم ور بحر شوی تمام آبت بخوریم

اگر مانندِ کوه سخت و استوار شوی، ما تو را با آتشِ عشق گداخته و نرم می‌کنیم و اگر مانندِ دریا وسیع و عمیق شوی، ما آن‌چنان عطشناکیم که تمامیِ هستی و وجودِ تو را می‌بلعیم.

نکته ادبی: کوه و بحر در اینجا نمادهایِ استواری و کثرتِ نفسانی هستند که در برابرِ حرارتِ آتشِ عشق و تشنگیِ معشوق، بی‌معنا و شکننده جلوه می‌کنند و در نهایت در قدرتِ بی‌پایانِ او حل می‌شوند.

آرایه‌های ادبی

مراعات نظیر (تناسب) کوه، آتش، بحر، آب

شاعر با کنار هم قرار دادنِ عناصرِ چهارگانه و متضاد، تعادلِ ناپایدارِ هستی در برابرِ نیرویِ عشق را به تصویر کشیده است.

استعاره پردهٔ صبر

صبر به چیزی تشبیه شده که مانندِ پرده یا پوششی می‌تواند از نفوذِ رنج و عشق جلوگیری کند و شاعر آن را مانعی دانسته که باید دریده شود.

اغراق کل ابیات

استفاده از تصاویرِ مبالغه‌آمیز مانندِ نوشیدنِ تمامِ آبِ دریا یا گداختنِ کوه، برای نشان دادنِ عظمتِ درونی و سیطره‌یِ مطلقِ عشق و معشوق بر عاشق به کار رفته است.