دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۸۴

مولوی
گر رنج دهد بجای بختش گیرم ور بند نهد بجای رختش گیرم
زان ناز کند سخت که چون بازآید سختش گیرم عظیم سختش گیرم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگرِ اشتیاقِ بی‌پایان و تسلیمِ عاشقانه‌ای است که در آن، رنج‌ها و محدودیت‌هایِ معشوق، نه تنها مایه ملال نیست، بلکه چون هدیه‌ای ارجمند نگریسته می‌شود. عاشق چنان در بندِ مهر است که هرگونه تلخی از جانبِ محبوب را به فالِ نیک می‌گیرد.

در بخشِ دوم، لحنِ شعر از تسلیمِ محض به نوعی اقتدارِ عاطفی تغییر می‌یابد؛ عاشق به خود وعده می‌دهد که هنگامِ بازگشتِ معشوق، آن غرور و دوری‌گزینیِ او را با آغوشی چنان گرم و محکم پاسخ خواهد داد که تمامِ فاصله‌ها و نازهایِ پیشین جبران شود.

معنای روان

گر رنج دهد بجای بختش گیرم ور بند نهد بجای رختش گیرم

اگر معشوق به من رنج و سختی دهد، من آن را به چشم خوشبختی می‌بینم و اگر مرا در بند و محدودیت گرفتار کند، آن را چون جامه و داراییِ عزیزش با جان و دل می‌پذیرم.

نکته ادبی: واژه «بخت» در اینجا استعاره از اقبالِ نیک است و «رخت» به معنای لباس و متعلقاتِ شخص است. تضاد میانِ رنج و بخت، و بند و رخت، موسیقیِ درونیِ زیبایی در بیت ایجاد کرده است.

زان ناز کند سخت که چون بازآید سختش گیرم عظیم سختش گیرم

از آنجا که معشوق با غرور و نازِ بسیار رفتار می‌کند، وعده می‌دهم وقتی که سرانجام بازگردد، او را چنان محکم و با شدّت در آغوش بگیرم که تمامِ دوری‌ها و بی‌مهری‌ها جبران شود.

نکته ادبی: واژه «سخت» در این بیت دارایِ ایهام است؛ نخست به معنایِ شدّتِ ناز و تکبّرِ معشوق، و دوم به معنایِ قدرت و شدّتِ در آغوش گرفتن. «عظیم» در اینجا قیدِ تأکید برایِ شدّتِ عمل است.

آرایه‌های ادبی

جناس و سجع بخت/رخت و سخت/سخت

استفاده از واژگانی با وزن و آهنگِ یکسان که باعثِ ایجادِ موسیقیِ دلنشین و تأکید بر معانیِ متقابل شده است.

پارادوکس (متناقض‌نما) رنج دهد بجای بختش گیرم

شمارشِ رنج و سختی به عنوانِ بخت و اقبالِ نیک، درونمایه‌ای عرفانی و عاشقانه دارد که در آن عاشق از درد کشیدن لذت می‌برد.

تکرار سختش گیرم عظیم سختش گیرم

تکرارِ واژگان برایِ القایِ شدّتِ هیجان و تأکید برِ پایداریِ عاشق در تصمیمِ خود.