دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۸۲

مولوی
گر دل طلبم در خم مویت بینم ور جان طلبم بر سر کویت بینم
از غایت تشنگی اگر آب خورم در آب همه خیال رویت بینم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویرگر اوجِ غرق‌شدگی و اشتغالِ ذهنِ عاشق به معشوق است؛ فضایی که در آن، هستیِ عاشق دیگر معنای مستقلی ندارد و تمامِ اجزای وجودش، اعم از دل و جان، در قلمروِ وجودِ یار تعریف می‌شود. شاعر با بیانی لطیف، این یگانگی و حضورِ همه‌جایِ معشوق را به نمایش می‌گذارد.

در نگاهی ژرف‌تر، این شعر به زوالِ خویشتن در برابرِ معشوق اشاره دارد، به‌گونه‌ای که حتی نیازهایِ حیاتی و غریزی مانندِ تشنگی نیز، عاشق را از یادِ یار غافل نمی‌کند و هر پدیده‌ای در جهان، از آب گرفته تا کوی و گیسو، تنها آیینه و مجرایِ تجلیِ حضورِ محبوب برای عاشق است.

معنای روان

گر دل طلبم در خم مویت بینم ور جان طلبم بر سر کویت بینم

اگر به جستجوی دلِ گمشده‌ام بگردم، آن را گرفتار در پیچ و تاب موهای تو می‌یابم و اگر در پیِ یافتنِ جان و هستی خویش باشم، آن را در آستانه درگاه و کوی تو می‌بینم که به فدای تو رفته است.

نکته ادبی: در اینجا «خم مو» کنایه از پیچیدگی و زیباییِ گیسوان است که مایه اسارتِ دل شده. همچنین «سرِ کوی» کنایه از حریم و آستانه حضورِ معشوق است.

از غایت تشنگی اگر آب خورم در آب همه خیال رویت بینم

از شدت تشنگی و عطشی که دارم، هرگاه بخواهم جرعه‌ای آب بنوشم، در همان آب نیز به جای بازتاب صورت خودم، تنها تصویر و خیالِ چهره‌یِ زیبای تو را می‌بینم.

نکته ادبی: ترکیب «غایتِ تشنگی» به معنایِ اوج و نهایتِ عطش است. این بیت نمونه‌ی اعلایِ تداعیِ تصویرِ معشوق در همه چیز (وحدتِ شهود) است.

آرایه‌های ادبی

استعاره و کنایه خم مو

گیسوان به دام و بندی تشبیه شده که دلِ عاشق را در خود اسیر کرده است.

اغراق و مبالغه در آب همه خیال رویت بینم

شاعر با مبالغه‌ای هنری، تصویرِ محبوب را فراتر از دیدنِ چشم، در تمامیِ پدیده‌های جهان جاری می‌بیند.

مراعات نظیر تشنگی، آب، خوردن

بهره‌گیری از کلمات مرتبط برای تقویت فضای تصویرسازیِ بیت دوم.