دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۸۱

مولوی
گر دل دهم و از سر جان برخیزم جان بازم و از هر دو جهان برخیزم
من بنده به خوی تو نمیدانم زیست مقصود تو چیست تا از آن برخیزم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شوریدگی، ازخودگذشتگی و سرگشتگی عاشق در برابر معشوقی است که رفتارش فراتر از توان درک و تحمل بنده است. شاعر در پیِ رسیدن به مقامِ فنا، خود را آماده فدا کردن جان و رهایی از تمام تعلقات دنیوی و اخروی می‌بیند.

تم اصلی اثر، کشمکش میان تسلیم مطلق عاشق و ناتوانی او در فهمِ پیچیدگیِ خویِ معشوق است. شاعر به دنبال راهی برای رسیدن به رضایتِ یار است و در این مسیر، حتی جان و هستی خویش را ناچیز می‌شمارد.

معنای روان

گر دل دهم و از سر جان برخیزم جان بازم و از هر دو جهان برخیزم

اگر دل به تو بسپارم و از جانِ خود بگذرم، در واقع جانم را فدا کرده‌ام و از تمامیِ وابستگی‌های این جهان و آن جهان، رها و فارغ می‌شوم.

نکته ادبی: واژه «برخیزم» در این بیت به معنایِ رها کردن، دست شستن و بریدن از تعلقات است. همچنین «جان باختن» کنایه از نثار کردن هستی در راه عشق است.

من بنده به خوی تو نمیدانم زیست مقصود تو چیست تا از آن برخیزم

من که بنده و مطیعِ تو هستم، توانِ تحملِ خویِ متغیر و دشوارِ تو را ندارم؛ به من بگو که خواسته و مقصودِ واقعی تو چیست تا آن را نیز برآورده کنم و از آن نیز بگذرم.

نکته ادبی: «خوی» در اینجا به معنای خُلق‌وخو و عادتِ رفتاری است. «برخیزم» در اینجا افزون بر رهایی، می‌تواند ایهامی به معنایِ بلند شدن و انجام دادنِ دستورِ معشوق نیز داشته باشد.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) برخیزم

تکرارِ فعلِ «برخیزم» به عنوان ردیف، علاوه بر ایجاد موسیقی، بر استمرارِ حالتِ رهایی و گسستن از تعلقات تأکید دارد.

کنایه از سر جان برخیزم

کنایه از گذشتن از هستی و فدا کردنِ جان برای رسیدن به محبوب یا حقیقت.

ایهام برخیزم

میانِ معنایِ «دست کشیدن از چیزی» و «آماده شدن برای انجام کاری» ایهام دارد که به تناسبِ فضایِ تسلیم و پرسش، در هر بیت معنایی تازه می‌یابد.