دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۷۸

مولوی
گر خوب کنی روی مرا خوب توام ور چنگ کنی چو چوب هم چوب توام
گر پاره کنی ز رنج ایوب توام ای یوسف روزگار یعقوب توام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی تسلیمِ مطلقِ عاشق در برابر اراده‌ی محبوب است. در این فضای عرفانی، برای عاشق تفاوتی نمی‌کند که معشوق با او به مهر رفتار کند یا با قهر؛ چرا که عاشق کلِ هستیِ خود را وقفِ او کرده و در هر دو حال، خود را متعلق به او می‌داند.

شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کهن و داستان‌های پیامبران، اوجِ شکیبایی در رنج و اشتیاقِ جان‌سوز در فراق را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که عشقِ حقیقی، فراتر از لذت و درد، در گروِ وفاداریِ پایدار و انتظارِ بی‌پایان است.

معنای روان

گر خوب کنی روی مرا خوب توام ور چنگ کنی چو چوب هم چوب توام

اگر با من مهربان باشی، من از آنِ تو هستم و اگر مانند چوب مرا بشکنی و با من بدرفتاری کنی، باز هم من در خدمت تو خواهم بود.

نکته ادبی: چنگ کردن در اینجا کنایه از آسیب زدن و به سختی کشیدن است. تشبیه به چوب نیز نمادی از پذیرشِ بدونِ مقاومت در برابر ضرباتِ محبوب است.

گر پاره کنی ز رنج ایوب توام ای یوسف روزگار یعقوب توام

اگر با رنج و سختی مرا تکه‌تکه کنی، من همانند ایوبِ پیامبر در برابرِ بلا صبورم و از آنِ تو هستم. ای زیباییِ روزگارِ من، من آن یعقوبی هستم که چشم‌انتظارِ دیدارِ توست.

نکته ادبی: اشاره به شخصیت‌های ایوب، یوسف و یعقوب (تلمیح)، پیوندِ عمیقی میانِ مفاهیمِ صبر، رنج، عشق و اشتیاق برقرار کرده است تا شدتِ ارادتِ عاشق را نشان دهد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو چوب

تشبیه خود به چوب برای نشان دادن تسلیم و بی‌ارادگی در برابر ضربات محبوب.

تلمیح ایوب، یوسف، یعقوب

ارجاع به داستان‌های پیامبران برای تبیینِ صبر در بلا و اشتیاقِ جان‌سوز در فراق.

مراعات نظیر یوسف و یعقوب

تناسب میان این دو نام که تداعی‌کننده فضای داستانِ فراق و دیدار است.