دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۷۴

مولوی
گر باده نهان کنیم بو را چه کنیم وین حال خمار و رنگ و رو را چه کنیم
ور با لب خشک عشق را خشک آریم این چشمهٔ چشم همچو جو را چه کنیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه کوتاه با زبانی عاطفی و پرسشگرانه، از ناتوانی انسان در پنهان کردن عشق و شور درونی سخن می‌گوید. شاعر بر این باور است که احساسات عمیق، همچون باده‌ای مست‌کننده، چنان در وجود آدمی ریشه می‌دوانند که حتی در صورت تلاش برای کتمان آن، نشانه‌های آشکارش در ظاهر و رفتار فرد پدیدار می‌شود و نمی‌توان حقیقتِ پنهانِ دل را از نگاه‌ها یا از جریان جاریِ اشک‌ها مخفی نگه داشت.

معنای روان

گر باده نهان کنیم بو را چه کنیم وین حال خمار و رنگ و رو را چه کنیم

اگر بکوشیم که باده‌نوشی و عشقِ پنهانیِ خود را از دیدگان دیگران مخفی نگه داریم، با عطر و بویی که از آن به مشام می‌رسد چه کنیم؟ و با این حالِ پریشان و خمارگونه و تغییر رنگ و رویی که از مستیِ عشق بر چهره‌مان نقش بسته است، چه تدبیری بیندیشیم؟

نکته ادبی: واژه «خمار» در اینجا استعاره از آثارِ به‌جامانده از شور و مستیِ عشق بر چهره و احوال عاشق است که بی‌اختیار، راز او را برملا می‌کند.

ور با لب خشک عشق را خشک آریم این چشمهٔ چشم همچو جو را چه کنیم

و اگر بخواهیم با لب‌هایی خشک و بدونِ ابرازِ حاجت یا طلبِ لذت، عشق را در وجود خود سرکوب کنیم و آن را بی‌پاسخ بگذاریم، با این چشمهٔ جوشانِ اشک که همچون رودی خروشان از چشمانمان جاری است، چه کنیم؟

نکته ادبی: تشبیه «چشمهٔ چشم» به «جو» (رود کوچک) نشان‌دهندهٔ کثرت و مداومتِ گریستنِ عاشق است که برخلافِ ظاهرِ خشکِ لب‌ها، باطنی متلاطم را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

استعاره باده

اشاره به عشق و شور و سرمستی معنوی که پنهان کردن آن ناممکن است.

تشبیه چشمهٔ چشم همچو جو

تشبیه جریانِ بی‌وقفهٔ اشک به رودخانه برای نشان دادن شدتِ غم و درونیات عاشق.

استفهام انکاری چه کنیم

استفاده از پرسش برای تاکید بر عجزِ عاشق از کتمانِ عشق و بی‌فایده بودنِ تلاش برای پنهان‌کاری.