دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۷۲

مولوی
گاه از غم دلبران بر آتش باشم گاه از پی دوستان مشوش باشم
آخر بچه خرمی زنم راه نشاط آخر به کدام دلخوشی خوش باشم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده احوال درونی انسانی است که در میان کشاکش عواطف متضاد گرفتار شده است. شاعر در این فضای پرتنش، میان رنج ناشی از دوری محبوب و اضطراب حاصل از دلبستگی به یاران، سرگردان است و لحظه‌ای آرامش نمی‌یابد.

در واقع، هدف شاعر بیان استیصال و ناامیدی از دستیابی به شادی پایدار است. او در این پرسش تأمل‌برانگیز، به دنبال روزنه‌ای برای خرسندی می‌گردد اما با ناکامی مداوم روبروست و وجود خود را در میان این آتش درونی و پریشانی بیرونی می‌سوزاند.

معنای روان

گاه از غم دلبران بر آتش باشم گاه از پی دوستان مشوش باشم

گاه به خاطر رنج و اندوهی که از دوری محبوب در دل دارم، همچون کسی که بر آتش می‌سوزد بی‌تابم و گاه نیز به دلیل گرفتاری‌ها و دغدغه‌های دوستان، دچار آشفتگی و پریشانی خاطر هستم.

نکته ادبی: عبارت بر آتش بودن کنایه از سوختن در آتش فراق و رنج و مشوش به معنای مضطرب و نگران است.

آخر بچه خرمی زنم راه نشاط آخر به کدام دلخوشی خوش باشم

در نهایت باید پرسید که با کدام دستمایه و دلیل شادی می‌توانم به سوی نشاط گام بردارم و اصلاً به چه بهانه‌ای می‌توانم دلم را خوش و خاطرم را آسوده کنم؟

نکته ادبی: بچه در اینجا مخفف به چه است. پرسش در این بیت پرسشی انکاری است که بر ناممکن بودن دستیابی به آرامش تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه بر آتش بودن

اشاره به شدت درد و رنج درونی.

استفهام انکاری بیت دوم

طرح پرسش برای تأکید بر اینکه دلیلی برای شادمانی وجود ندارد.

تضاد (طباق) غم و نشاط

تقابل میان رنج و شادی که به سرگردانی شاعر دامن می‌زند.