دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۶۴

مولوی
عشق است قدح وز قدحش خوشحالم او راست عروسی و منش طبالم
سوگند بدان عشق که بطال گر است کانروز که طبال نیم بطالم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های عرفانی عشق را به جامی پر از سرور و جشن و عروسی‌ای باشکوه تشبیه می‌کند که در آن او خود را به عنوان خادم و طبال این بارگاه می‌بیند

مفهوم بنیادین این سروده در تعهد عاشق به خدمت در راه عشق خلاصه می‌شود به گونه‌ای که شاعر معتقد است زندگی بدون پرداختن به خدمت عشق پوچ و بی‌حاصل است و رهایی از تعلقات دنیوی تنها در پرتو این عشق سرنوشت‌ساز میسر است

معنای روان

عشق است قدح وز قدحش خوشحالم او راست عروسی و منش طبالم

عشق همچون جامی لبریز از شراب معرفت است که من از نوشیدن آن در نشاط و مستی‌ام. این عشق جشنی بزرگ و عروسی‌ای پرشکوه برپا کرده است و من تنها نوازنده‌ای هستم که با طبل زدن این عشق را به دیگران بشارت می‌دهم

نکته ادبی: قدح در ادبیات عرفانی نماد دریافت حقایق و شهود است و طبال بودن در اینجا به معنای ترویج و ابراز علنی عشق است

سوگند بدان عشق که بطال گر است کانروز که طبال نیم بطالم

سوگند به آن عشقی که کارش رها کردن انسان از دغدغه‌های دنیوی است که هر روزی که من از خدمت این عشق غافل باشم و طبل آن را نگویم وجودم تهی و بی‌حاصل است

نکته ادبی: واژه بطال در اینجا ایهام دارد هم به معنای بی‌کاری و پوچی است و هم اشاره به رهایی از اشتغالات بیهوده دنیوی که در اصطلاح عرفانی مطلوب سالک است

آرایه‌های ادبی

تشبیه عشق است قدح

عشق به جامی تشبیه شده که روح انسان را سرمست می‌کند

تشبیه او راست عروسی

شادی حاصل از عشق و اتصال روح به معشوق به عروسی تشبیه شده است

جناس اشتقاق طبال و بطال

بازی با حروف این دو واژه که بر زیبایی موسیقیایی شعر افزوده است