دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۵۹

مولوی
صد نام زیاد دوست بر ننگ زدیم صد تنگ شکر بدین دل تنگ زدیم
ای زهرهٔ ساقی دگر لاف نماند کز سور قرابهٔ تو بر سنگ زدیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضایی از شوریدگی، رهایی از تعلقات دنیوی و گذار به ساحتِ بی‌خودی سروده شده‌اند. شاعر بر آن است که با یادِ دوست و چشیدنِ حلاوتِ عشقِ الهی، محدودیت‌های وجودی و تلخی‌هایِ دنیوی را به پایان برده و با شکستنِ ظرفِ خودخواهی، به مقامِ رهایی از قیدِ «نام» و «ننگ» رسیده است.

مضمونِ اصلی، سیرِ سالک از خودبینی به سویِ فنا در محبوب است. واژگانِ «قرابه» و «شکر»، نمادهایی از شکستنِ کالبدِ مادی و بهره‌مندی از فیضِ معنوی‌اند که در تقابل با مفاهیمِ «ننگ» و «دلِ تنگ» قرار گرفته‌اند تا گویایِ تحولی درونی و شادیِ ناشی از ترکِ خودخواهی باشند.

معنای روان

صد نام زیاد دوست بر ننگ زدیم صد تنگ شکر بدین دل تنگ زدیم

ما صد بار نامِ آن دوستِ حقیقی را بر ننگ و بدنامی‌هایِ خویش زدیم تا آن را محو کنیم و جایگزینش سازیم؛ همچنین برای درمانِ این دلِ تنگ و گرفته، از فراوانیِ شکرِ لطفِ او بهره جستیم و آن را سرشار از حلاوت کردیم.

نکته ادبی: «ننگ» در اینجا به معنایِ بدنامی و اعتبارِ دنیوی است. «تنگِ شکر» استعاره‌ای است از بارِ بزرگی از لطف و رحمت که جایگزینِ تنگیِ دل شده است.

ای زهرهٔ ساقی دگر لاف نماند کز سور قرابهٔ تو بر سنگ زدیم

ای ساقیِ آسمانی و طرب‌انگیز (زهره)، دیگر مجال و دلیلی برایِ لاف‌زدن و خودنمایی باقی نمانده است؛ چرا که ما از شدتِ شادیِ واصل‌شدن به تو، ظرفِ وجودِ خود (قرابه) را بر سنگِ سختِ حقیقت کوبیدیم و شکستیم.

نکته ادبی: «زهره» در نجوم و اساطیر، نمادِ موسیقی و طرب است. «قرابه» به معنایِ ظرفی شیشه‌ای برای نگهداری شراب است که در اینجا نمادِ «منِ خویشتن» یا خودپرستی می‌باشد که باید شکسته شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره تنگ شکر

اشاره به لطف و فیضِ الهی که مانندِ شکر، تلخیِ دلِ تنگ را می‌زداید.

نمادگرایی قرابه

نمادِ کالبدِ مادی و خودخواهی (منِ انسانی) که باید برای رسیدن به مستیِ الهی شکسته شود.

تلمیح زهره

اشاره به سیاره‌یِ زهره که در باورهایِ کهن، خنیاگر و نوازنده‌یِ فلک است.

تضاد ننگ و نام

تقابلِ میانِ بدنامیِ ظاهری و نامِ نیکِ الهی که نشان‌دهنده‌یِ بی‌اعتباریِ هنجارهایِ دنیوی در نزدِ عاشق است.