دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۵۷

مولوی
شب گوید من انیس می خوارانم صاحب جگر سوخته را من جانم
و آنها که ز عشقشان نصیبی نبود هر شب ملک الموت در ایشانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به شکلی خلاقانه «شب» را جان‌بخشی کرده و آن را به عنوان شخصیتی مستقل به تصویر می‌کشد که در برخورد با انسان‌ها، نقشی دوگانه ایفا می‌کند. شب برای دردمندان و عاشقان که از هیاهوی روز گریزانند، همچون همدمی دلسوز و پناهگاهی آرام‌بخش است که جان تازه‌ای به آنان می‌بخشد.

در مقابل، برای کسانی که از حقیقت عشق و شور بی‌بهره‌اند، شب فضایی هولناک و مرگ‌بار دارد. گویی در غیاب عشق، سکوت و تاریکیِ شب، همچون فرشته‌ی مرگ بر وجود آن‌ها چنگ می‌اندازد و تهی‌بودن زندگی‌شان را به رخ می‌کشد.

معنای روان

شب گوید من انیس می خوارانم صاحب جگر سوخته را من جانم

شب چنین می‌گوید که من همدمِ باده‌نوشان (عارفان و عاشقان) هستم و برای کسی که از سوزِ هجران یا دردِ عشق جگرش سوخته است، همچون جانِ عزیز و پناه هستم.

نکته ادبی: می‌خواران در متون عرفانی اغلب به معنای کسانی است که از شرابِ معرفت و عشق سرشارند و جگر سوخته کنایه از شدتِ رنج و غمِ درونی است.

و آنها که ز عشقشان نصیبی نبود هر شب ملک الموت در ایشانم

اما برای کسانی که از حقیقتِ عشق هیچ بهره‌ای نبرده‌اند، شب همچون فرشته‌ی مرگ است که هر شب در وجود آن‌ها حضور می‌یابد و آرامش را از آنان می‌گیرد.

نکته ادبی: ملک‌الموت (عزرائیل) استعاره از هراسِ مرگ و نابودی است که گریبانِ بی‌عشقان را در تنهاییِ شب می‌گیرد.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) شب گوید

شاعر با نسبت دادنِ قابلیت سخن گفتن به شب، آن را به عنوان یک شخصیتِ زنده و هوشمند ترسیم کرده است.

استعاره می‌خواران

اشاره به عاشقان و عارفانی که از شرابِ عشق و معرفت سرمست شده‌اند.

کنایه جگر سوخته

کنایه از کسی که به واسطه رنجِ عشق یا هجران، درونی پر از درد و التهاب دارد.

تمثیل ملک الموت

تمثیلی برای وحشت و پوچی که در شب‌هایِ بی‌عشق، گریبان‌گیرِ انسان‌هایِ تهی از احساس می‌شود.