دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۵۵

مولوی
شاعر نیم و ز شاعری نان نخورم وز فضل نلافم و غم آن نخورم
فضل و هنرم یکی قدح میباشد وان نیز مگر ز دست جانان نخورم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، سراینده با زبانی صریح و بی‌آلایش، خود را از بندِ تعلّقات دنیوی و فخر فروشی‌های شاعرانه آزاد می‌بیند. او نه به دنبال کسب نان از طریق شاعری است و نه در پی آن است که با ادعای فضل و دانش، خود را درگیر حواشی و غم‌های بیهوده دنیای نویسندگی و سخنوری کند.

در ادامه، هنرمندی و فضیلتِ خویش را به جامِ شرابی تشبیه می‌کند که جز از دستِ دوست (محبوب حقیقی) آن را طلب نمی‌کند. این نگاه نشان‌دهنده اولویت‌بخشی به عشق و معنویت بر دانشِ صرف و دوری از خودنمایی‌هایِ معمولِ اهلِ فضل است.

معنای روان

شاعر نیم و ز شاعری نان نخورم وز فضل نلافم و غم آن نخورم

من شاعر حرفه‌ای نیستم که بخواهم از راه سرودن شعر امرار معاش کنم؛ همچنین ادعای دانش و فضل نمی‌کنم تا مجبور باشم بابت آن دغدغه و غمی به دل راه دهم.

نکته ادبی: واژه فضل در اینجا به معنای دانش و فضیلت است و لاف زدن به معنای گزافه‌گویی و خودستایی است.

فضل و هنرم یکی قدح میباشد وان نیز مگر ز دست جانان نخورم

دانش و هنری که دارم، همچون جامی است که فقط در صورتی حاضر به نوشیدن از آن هستم که خودِ محبوب آن را به دستم بدهد.

نکته ادبی: قدح استعاره از گنجینه دانش و تجربه است که در عرفان، نوشیدن آن تنها با تأیید و توجه معشوق معنا می‌یابد.

آرایه‌های ادبی

استعاره قدح

تشبیه دانش و هنر به ظرفی برای نوشیدن شرابِ معرفت.

کنایه نان خوردن از شاعری

کنایه از کسب درآمد و گذران زندگی از راهِ شعر.