دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۵۴

مولوی
شادی کردم چو آن گهر شد جفتم چون موج ز باد بود خود آشفتم
آشفته چو رعد سر دریا گفتم چون ابر تهی بر لب دریا خفتم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به ناپایداری شادی‌های دنیوی و تلاطم‌های درونی که پس از رسیدن به مقصود یا معشوق به سراغ آدمی می‌آید، اشاره می‌کند. فضا سرشار از تصاویر طبیعی و عناصر چهارگانه است که نشان‌دهنده بی‌قراری روح انسان در تقابل با خواسته‌های اوست.

مفهوم بنیادین متن، عبور از هیجانِ وصال و رسیدن به سکونِ حاصل از تهی‌شدن است. گویی شاعر بر این باور است که هر چه در ظاهر ارزشمند و گران‌بهاست، در نهایت می‌تواند منشأ ناآرامی و سپس خستگی و انزوا باشد.

معنای روان

شادی کردم چو آن گهر شد جفتم چون موج ز باد بود خود آشفتم

هنگامی که به آن گوهر نایاب (مقصود یا معشوق) رسیدم، بسیار شادمان شدم.

نکته ادبی: گهر استعاره از معشوق یا هدف والا است که به دلیل ارزش ذاتی به سنگ قیمتی تشبیه شده است.

آشفته چو رعد سر دریا گفتم چون ابر تهی بر لب دریا خفتم

اما این شادی دیری نپایید و همچون موجی که با وزش باد برمی‌خیزد، من نیز دچار تلاطم و ناآرامی شدم.

نکته ادبی: آشفتن در اینجا به معنای برهم‌خوردن تعادل روحی و درونی است که با تصویر موجِ بادزده القا شده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون موج، چو رعد، چون ابر

شاعر برای بیانِ حالاتِ متغیرِ روحی خود، از عناصر طبیعت بهره گرفته است تا ناپایداری و تلاطمِ درون را ملموس سازد.

استعاره گهر

اشاره به معشوق یا هدفِ گران‌بهایی که انسان با یافتنِ آن دچار دگرگونی می‌شود.

تصویرسازی ابر تهی بر لب دریا خفتن

تصویری زیبا از پایانِ طوفانِ درونی و رسیدن به مرحله‌یِ سکون و بی حاصلی.