دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۵۳

مولوی
شادم که ز شادی جهان آزادم مستم که اگر می نخورم هم شادم
از حالت هیچکس ندارم بایست این دبدبهٔ خفیه مبارکبادم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی حالتی از وارستگی و رهایی از بند تعلقات دنیوی است. شاعر با تکیه بر غنای درونی خویش، شادمانی را در گرو عوامل بیرونی نمی‌بیند و معتقد است که سرخوشی حقیقی ناشی از یک مستی معنوی و پنهانی است که از هیچ منبع مادی تأمین نمی‌شود.

در این فضای فکری، شاعر چنان به خودشناسی و استقلال روحی دست یافته که نسبت به احوال و قضاوت‌های مردمان بی‌تفاوت است و آن شکوه و عزت‌نفس پنهانی خود را سرمایه‌ای بزرگ می‌شمارد که به آن می‌بالد.

معنای روان

شادم که ز شادی جهان آزادم مستم که اگر می نخورم هم شادم

من از وابستگی به شادی‌های زودگذر و دنیوی رها هستم و به همین خاطر شادمانم؛ حتی بدون اینکه شراب بنوشم، به واسطه‌ی حال خوش و سرمستی درونی‌ام، شاد و سرخوشم.

نکته ادبی: تضاد ظریفی میان شادیِ مقید (شادی جهان) و شادیِ مطلق (آزادی از شادی) وجود دارد که گویای نگاه عرفانی شاعر به مقوله‌ی خوشبختی است.

از حالت هیچکس ندارم بایست این دبدبهٔ خفیه مبارکبادم

من به وضعیت و رفتار هیچ‌کس نیازی ندارم و به آن توجهی نمی‌کنم؛ این شکوه و جلالِ درونی و پنهانی که دارم برای من بس است و آن را گرامی می‌دارم.

نکته ادبی: واژه‌ی 'بایست' به معنای حاجت و نیاز است. 'دبدبه‌ی خفیه' استعاره‌ای از عزت‌نفس و غنای معنوی است که در نهان‌خانه‌ی دل شاعر وجود دارد و از چشم دیگران پنهان است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس شادم که ز شادی جهان آزادم

شادی از شادی رها شدن که نشان‌دهنده تعالی نگاه شاعر به مفهوم لذت است.

استعاره دبدبهٔ خفیه

اشاره به عزت‌نفس و غنای درونی که مانند شکوهی پنهانی در دل است.

تضاد می نخورم - مستم

تضاد میان علت مادی (می) و معلول معنوی (مستی) که بر اصالتِ شور درونی دلالت دارد.