دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۴۴

مولوی
زان دم که ترا به عشق بشناخته ام بس نرد نهان که با تو من باخته ام
به خرام تو سرمست به خرگاه دلم کز بهر تو خرگاه بپرداخته ام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شعر پیش رو، بیانی لطیف و عمیق از پیوند قلبی شاعر با معشوق است. در این ابیات، دل به مثابه‌ی جایگاهی مقدس و آراسته برای حضور معشوق به تصویر کشیده شده و نشان می‌دهد که عشق، ریشه‌ای عمیق در نهانِ شاعر دارد.

شاعر با به‌کارگیری مضامین رندانه، از کشمکش‌های درونی و خلوت‌های عاشقانه سخن می‌گوید که در آن، تمامیِ هستی و توانِ خویش را در قمارِ عشق گذاشته و تنها هدفش مهیا کردنِ دلی بی‌آلایش برای دیدار یار است.

معنای روان

زان دم که ترا به عشق بشناخته ام بس نرد نهان که با تو من باخته ام

از آن لحظه که تو را در آیینه‌ی عشق شناختم و به این حقیقت پی بردم، کشمکش‌ها و رازهای بسیاری در نهان با تو داشتم و در این راه، تمام هستی و آرزوهایم را به پای تو گذاشتم.

نکته ادبی: عبارت «نرد باختن» کنایه از قمار کردن و به بازی گرفتنِ سرنوشت و دارایی در راه معشوق است.

به خرام تو سرمست به خرگاه دلم کز بهر تو خرگاه بپرداخته ام

من با تماشای راه رفتنِ باوقار و خرامان تو، در خیمه‌ی دلم مست و بیخود می‌شوم؛ دلی که آن را از هرچه غیر تو بود، خالی کردم و برای حضور تو آراسته‌ام.

نکته ادبی: «خرگاه» استعاره از فضایِ قلب است و «بپرداختن» در اینجا به معنای تخلیه کردن از غیر و آماده‌سازی برای ورود محبوب است.

آرایه‌های ادبی

کنایه نرد باختن

به معنای درگیر شدن در بازیِ سرنوشت و فدا کردنِ همه چیز در راهِ عشق است.

استعاره خرگاهِ دل

قلب انسان را به خیمه‌ای باشکوه تشبیه کرده است که باید برای ورود یار، مهیا و پاکیزه شود.

جناس خرام و خرگاه

شباهتِ آوایی این دو واژه، موسیقیِ کلام را در این بیت دوچندان کرده است.