دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۴۳

مولوی
رویت بینم بدر من آن را دانم وانجا که توئی صدر من آن را دانم
وانشب که ترا بینم ای رونق عید از عمر شب قدر من آن را دانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاقِ بی‌پایانِ عاشق به دیدارِ معشوق است. شاعر با استفاده از پیوند زدنِ مفاهیمِ قدسی و عرفانی با حضورِ معشوق، جایگاه او را تا حدِ ماهِ آسمان و شبِ قدر ارتقا می‌دهد تا نشان دهد که در حضورِ محبوب، هر مکان و هر زمانی به اوجِ کمال و تقدس می‌رسد.

در این فضای عاشقانه، عاشقِ دل‌خسته تمامِ زیبایی‌ها و برکاتِ هستی را در وجودِ معشوق خلاصه می‌بیند. او با زبانی صمیمانه، تاکید می‌کند که هستیِ معشوق، محورِ اصلیِ معنابخشی به زندگی و گذرِ زمانِ اوست.

معنای روان

رویت بینم بدر من آن را دانم وانجا که توئی صدر من آن را دانم

هرگاه چهره تو را مشاهده کنم، آن را همچون ماه کامل می‌دانم و هر مکانی که تو در آن حضور داشته باشی، آنجا را جایگاه والای افتخار خود می‌شمارم.

نکته ادبی: بدر به معنای ماه شب چهارده و صدر به معنای جایگاه برتر و بالای مجلس است؛ تضاد و تناسب معنایی این دو واژه، زیبایی کلام را افزوده است.

وانشب که ترا بینم ای رونق عید از عمر شب قدر من آن را دانم

ای کسی که حضور تو مایه شادمانی و رونق جشن‌هاست، آن شبی را که بتوانم چهره‌ات را ببینم، همانند شب قدر که عزیزترین شب عمر است، باارزش و مقدس می‌دانم.

نکته ادبی: شب قدر در فرهنگ اسلامی معنوی‌ترین شب سال است؛ تشبیه دیدار معشوق به این شب، نشان‌دهنده نهایت ارادت و قدسیتِ حضورِ او برای شاعر است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه رویت بینم بدر

چهره معشوق به ماه کامل تشبیه شده است تا زیبایی درخشان او نمایان شود.

تشبیه آن شب که ترا بینم... شب قدر من آن را دانم

شبِ دیدارِ معشوق به شبِ قدر تشبیه شده تا اهمیتِ معنوی و برتری آن بر دیگر اوقات زندگی تاکید شود.

استعاره رونق عید

خطاب کردن معشوق به عنوان رونق و شکوهِ عید، نشان از نقشِ حیاتی و شادی‌بخشِ او دارد.