دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۴۱

مولوی
روزت بستودم و نمی دانستم شب با تو غنودم و نمی دانستم
ظن برده بدم به خود که من من بودم من جمله تو بودم و نمی دانستم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات روایتگر یک کشف و شهود عمیق عرفانی است؛ حالتی که در آن سالکِ راهِ حقیقت، پس از پیمودنِ مسیرِ خودشناسی، به این درکِ متعالی می‌رسد که تمامیِ هستی و هویتِ او، در پیوندِ مطلق با ذاتِ یگانه‌ی هستی‌بخش بوده است.

شاعر در این قطعه پرده از توهمِ «منِ» مستقل برمی‌دارد و اعتراف می‌کند که آنچه در طولِ ایام، در بیداری و خواب، با او همراه بوده و یا او را به ستایش و آرامش وامی‌داشته، نه موجودیتی جدای از معشوق، بلکه خودِ حقیقتِ مطلق بوده است که در جامه‌ی هستیِ او تجلی یافته بود.

معنای روان

روزت بستودم و نمی دانستم شب با تو غنودم و نمی دانستم

در تمام مدتِ روز تو را با جان و دل ستایش می‌کردم و در شب در کنارِ تو به آرامش می‌رسیدم، اما افسوس که در آن لحظات، حقیقتِ حضورِ تو را درک نمی‌کردم و از این همراهیِ ازلی بی‌خبر بودم.

نکته ادبی: غنودن به معنای آرام گرفتن و خوابیدن است که در اینجا کنایه از غفلت و یا انس و آرامشِ جان در پناهِ محبوب است.

ظن برده بدم به خود که من من بودم من جمله تو بودم و نمی دانستم

گمان می‌کردم که من موجودی مستقل و جداگانه هستم و این «منِ» خیالی را حقیقتِ وجودم می‌پنداشتم؛ اما اکنون دریافته‌ام که تمامیِ وجودِ من، چیزی جز تجلی و هستیِ تو نبوده و نیست و من در بی‌خبریِ محض به سر می‌بردم.

نکته ادبی: ظن برده بدم اشاره به گمانِ نادرستِ نفسِ اماره دارد که هویتِ انسانی را مستقل از خداوند می‌بیند و این از اصولِ مکتب وحدتِ وجود است.

آرایه‌های ادبی

تضاد روز و شب

به کار بردنِ این دو واژه نشان‌دهنده‌ی فراگیری و استمرارِ غفلتِ شاعر در همه‌ی ساعاتِ زندگی است.

ایهام من

اشاره به دوگانگیِ میانِ منِ خیالی (نفسِ اماره) و منِ حقیقی (اتصال به ذاتِ الهی) دارد.

تکرار نمی‌دانستم

این واژه در پایانِ هر چهار مصراع تکرار شده است تا بر بی‌خبریِ مطلقِ عاشق در طولِ تمامِ مراحلِ سیر و سلوک تأکید کند.