دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۴۰

مولوی
رفتی و ز رفتن تو من خون گریم وز غصهٔ افزون تو افزون گریم
نی خود چو تو رفتی ز پیت دیده برفت چون دیده برفت بعد از او چون گریم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شدت و حدت رنج فراق و تنهایی است. شاعر با زبانی حزن‌آلود نشان می‌دهد که دوری محبوب، فراتر از تحملِ معمول است و او را به مرحله‌ای از اندوه رسانده که گویی تمام وجودش در حال گداختن است.

در ادامه، شاعر به نوعی پارادوکسِ عاطفی دست می‌یابد؛ او از شدت گریه به مرحله‌ای می‌رسد که دیگر توان دیدن ندارد و این فقدانِ بینایی، نشانه‌ای از اوجِ نابودیِ هستیِ او در نبودِ معشوق است؛ گویی با رفتن محبوب، ابزارِ ارتباطی شاعر با جهان، یعنی چشمانش، نیز از میان رفته و دیگر وسیله‌ای برای ابراز غم باقی نمانده است.

معنای روان

رفتی و ز رفتن تو من خون گریم وز غصهٔ افزون تو افزون گریم

تو رفتی و به دلیل رفتنت، من چنان اندوهگینم که به جای اشک، خون می‌گریم؛ و از آنجا که غصه و غم ناشی از دوری تو روز به روز بیشتر می‌شود، شدت گریه من نیز رو به فزونی است.

نکته ادبی: عبارت «خون گریستن» کنایه‌ای کهن از نهایت بی‌تابی و تألم روحی است که در ادب فارسی برای تصویرسازی اوج سوگ به کار می‌رود.

نی خود چو تو رفتی ز پیت دیده برفت چون دیده برفت بعد از او چون گریم

حقیقت این است که وقتی تو رفتی، چشمان من نیز در پی تو روانه شد و از دست رفت؛ اکنون که چشمانم (که وسیله‌ی دیدن و گریستن بودند) از میان رفته‌اند، دیگر چگونه می‌توانم برای تو گریه کنم؟

نکته ادبی: واژه «نی» در آغاز بیت به معنای «نه» یا «بلکه» است که برای رد یا اصلاح گزاره پیشین به کار می‌رود. «دیده برفتن» استعاره از نابینایی ناشی از گریه‌های مداوم است.

آرایه‌های ادبی

اغراق خون گریم

استعاره‌ای برای نشان دادن نهایت شدت غم و اندوه که از حد معمولِ گریه فراتر رفته است.

تضاد و پارادوکس چون دیده برفت بعد از او چون گریم

شاعر میان نیاز به گریستن و نبودِ ابزارِ آن (چشم) تضادی ایجاد کرده که بر عمقِ فاجعه‌ی فقدان دلالت دارد.

تکرار رفتن/گریم

تکرارِ واژگان در پایان و میان ابیات، آهنگِ حزن‌آلود و استمرارِ ناگزیرِ غم را در ذهن خواننده تشدید می‌کند.