دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۳۹

مولوی
رازیکه بگفتی ای بت بدخویم واگو که من از لطف تو آن میجویم
چون گفت به گریه درشدم پس گفتا وامیگویم خموش وامیگویم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی گفتگویی عاشقانه و پرشور میان عاشقی دل‌سوخته و معشوقی زیبا اما تندخو است. در این فضای عاطفی، عاشق با التماس و ابراز نیاز، خواستار شنیدن دوباره‌ی سخنی است که از لب‌های معشوق جاری شده است.

معشوق نیز در پیِ اشکریزانِ عاشق، با ملایمتی آمیخته به نهیب، او را به سکوت فرا می‌خواند تا آن سخن را دوباره برایش تکرار کند.

معنای روان

رازیکه بگفتی ای بت بدخویم واگو که من از لطف تو آن میجویم

ای معشوقِ تندخویِ من، آن رازی را که بر زبان آوردی، دوباره بازگو کن؛ چرا که من با امید به مهربانی و لطفِ تو، در پیِ شنیدنِ دوباره‌ی آن سخن هستم.

نکته ادبی: واژه‌ی 'بت' در ادبیات کلاسیک نماد معشوقی است که در برابر خواهش‌های عاشق بی‌اعتناست و 'واگو' صورت کهن و دستوریِ 'بازگو کن' است.

چون گفت به گریه درشدم پس گفتا وامیگویم خموش وامیگویم

هنگامی که آن سخن را گفت و من از شدت تأثر به گریه افتادم، او دوباره گفت: ساکت باش، من آن را دوباره برایت تکرار می‌کنم.

نکته ادبی: 'درشدم' در اینجا به معنایِ آغازِ عملِ گریستن است و 'وامیگویم' نشان‌دهنده‌ی تکرارِ فعل با تأکید بر استمرار است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بت

اشاره به معشوقی که زیبایی ظاهری‌اش خیره‌کننده اما قلبش نسبت به عاشق سخت و بی‌رحم است.

تضاد بدخو و لطف

کنار هم قرار گرفتن صفات متضاد برای نشان دادن پیچیدگی رفتار معشوق و امید عاشق به دگرگونی او.

تکرار وامیگویم

استفاده از تکرار برای القای حسِ پیگیری، اشتیاق عاشق و تأکید بر وعده‌ی معشوق مبنی بر گفتنِ دوباره.