دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۳۷

مولوی
دیوانه ام نیم ولیک همی خوانندم بیگانه ام ولیک میرانندم
همچون عسسان بجهد در نیمهٔ شب مستند ولی چو روز میدانندم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شعر روایتگر اندوه انسانی است که در میان جمعیتی به ظاهر هوشیار، اما در باطن غافل و بدگمان، گرفتار شده است. شاعر از این تناقض رنج می‌برد که اطرافیانش، با اینکه خود در ظلماتِ نادانی و مستیِ غفلت فرو رفته‌اند، او را به «دیوانگی» یا «بیگانگی» متهم می‌کنند و با رفتاری خصمانه او را از خود می‌رانند.

فضای حاکم بر این ابیات، فضایی کنایه‌آمیز و سرشار از شکایت از ریاکاریِ اجتماع است. در این تقابل، شاعر خود را در برابر قضاوت‌هایِ عجولانه و بی‌رحمانه‌ی کسانی می‌بیند که در خلوت و ناآگاهی خویش غرق‌اند، اما در روشنایی روز، به ادعای «دانایی» و «شناخت» بر او می‌تازند.

معنای روان

دیوانه ام نیم ولیک همی خوانندم بیگانه ام ولیک میرانندم

من در حقیقت دیوانه نیستم، اما اطرافیانم اصرار دارند که مرا با این نام خطاب کنند و برچسب دیوانگی به من بزنند.

نکته ادبی: واژه «نیم» در اینجا مخفف «نیستم» است و «ولیک» صورت قدیمی و ادبی «ولی» است. «همی خوانندم» فعل مضارع استمراری به معنای «مرا صدا می‌زنند» است.

همچون عسسان بجهد در نیمهٔ شب مستند ولی چو روز میدانندم

من خود را در این جامعه غریب و بیگانه می‌بینم و با این حال، آن‌ها مرا از خود طرد می‌کنند و به دور می‌رانند.

نکته ادبی: «میرانندم» فعل مضارع از مصدر «راندن» به معنای دور کردن یا تبعید کردن است که با ضمیر متصل «م» (مرا) همراه شده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه (Simile) همچون عسسان

تشبیه کردن اطرافیان به پاسبانان شب که رفتاری جست‌وجوگر، مشکوک و ناخوشایند دارند.

تضاد (Contrast) شب و روز

استفاده از تقابل شب و روز برای نشان دادن تضاد میان ناآگاهی و غفلتِ مخفیانه (مستی در شب) و ادعای آگاهی و شناخت در روز روشن.

استعاره (Metaphor) مست

استعاره از جهل و غفلت که باعث می‌شود فرد نتواند حقیقت را ببیند اما همچنان مدعی دانایی باشد.