دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۳۶

مولوی
دل داد مرا که دلستان را بزدم آن را که نواختم همان را بزدم
جانی که بدو زنده ام و خندانم دیوانه شدم چنانکه جان را بزدم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شوریدگی و حیرت عارفانه در مقام فنا و نیستی است. شاعر از تناقضی سخن می‌گوید که در آن عاشق برای رسیدن به معشوق ازلی، ناگزیر است از تمام تعلقات دنیوی و حتی از هویت و جان خویش بگذرد. گویی آن «زدن» یا ضربه زدن، نه به معنای خشم، بلکه اشاره به کشتن نفس و درهم‌شکستن منیت است تا راه برای حضور یار هموار شود.

در این فضا، عاشق به چنان مرتبه‌ای از دیوانگی در عشق می‌رسد که گران‌بهاترین دارایی‌اش یعنی «جان» و «دل» را فدای معشوق می‌کند. این عبارات تصویری است از درگیری درونی عاشق که برای پیوند با حقیقت، باید بندهای ظاهری و تعلقات جان‌بخش دنیایی را از میان بردارد تا به وحدت وجود برسد.

معنای روان

دل داد مرا که دلستان را بزدم آن را که نواختم همان را بزدم

خداوند یا معشوق، دلی به من بخشید تا با همان دل، به مبارزه با «دل‌ستان» (کسی که دل از من ربوده است) برخیزم و او را در وجود خود بجویم.

نکته ادبی: دلستان: مرکب از دل + ستان (صفت فاعلی) به معنای رباینده دل (معشوق).

جانی که بدو زنده ام و خندانم دیوانه شدم چنانکه جان را بزدم

آنچه را که زمانی با عشق و محبت پرورانده و نوازش کرده بودم، اکنون در اوج شیدایی، با ضربه عشق در هم شکستم.

نکته ادبی: نواختن در متون کهن به معنای نوازش کردن، مهربانی کردن و بزرگ داشتن است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) دلستان را بزدم

عاشق بر معشوق که محبوب اوست، ضربه می‌زند که نشان از گذشتن از دوگانگی و فانی شدن در معشوق دارد.

تضاد (طباق) نواختن و زدن

نوازش کردن در مقابل ضربه زدن، تضادی معنایی برای نشان دادن تحولِ حالِ عاشق ایجاد کرده است.

ایهام جان

اشاره به حیات جسمانی و در معنای عمیق عرفانی اشاره به نفس و هستیِ مجازی انسان که مانعِ رسیدن به حق است.