دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۳۱

مولوی
دل میگوید که نقد این باغ دریم امروز چریدیم و به شب هم بچریم
لب میگزدش عقل که گستاخ مرو گرچه در رحمت است زحمت ببریم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تقابل میان تمایلات نفسانی و عقل سلیم اشاره دارد. نفس اماره یا همان دل در اینجا به مثابه موجودی تصویر شده که سرگرم لذات زودگذر دنیاست و آن را چون چراگاهی ابدی می‌پندارد. در برابر، خرد آدمی با هشداری نهان، انسان را از غفلت و جسارتِ بی‌خردانه در برابر مواهب دنیوی برحذر می‌دارد و به یادآوریِ عواقبِ ناخوشایندِ لذت‌جویی‌هایِ کورکورانه دعوت می‌کند.

در این فضای تمثیلی، شاعر بر این نکته تأکید دارد که هرگونه بهره‌مندی از مواهب عالم نباید به قیمت از دست دادنِ هوشیاری و گرفتار شدن در دامِ تعلقات باشد؛ چرا که پشتِ هر لذتِ ظاهری، زحمتی پنهان خفته است که عقلِ دوراندیش آن را بازمی‌شناسد.

معنای روان

دل میگوید که نقد این باغ دریم امروز چریدیم و به شب هم بچریم

نفس یا همان دلِ ناآگاه با گستاخی می‌گوید که این دنیا همچون چراگاهی برای ماست و ما همان‌گونه که امروز از نعمات آن بهره‌مند شدیم، تا شب نیز به بهره‌کشی و لذت‌جویی خود ادامه خواهیم داد و هیچ نگرانی برای آینده نداریم.

نکته ادبی: واژه نقد در اینجا به معنای حاضر و نقدِ دست‌به‌نقد است و چریدن کنایه از استفاده‌ی غیرخردمندانه از نعمات است.

لب میگزدش عقل که گستاخ مرو گرچه در رحمت است زحمت ببریم

عقل که شاهدِ این بی‌پروا بودن است، از سرِ دلسوزی و هشداری دلسوزانه لب خود را می‌گزد و به آن دلِ غافل می‌گوید که این‌چنین جسورانه و بدون فکر پیش نرو؛ زیرا هرچند اکنون درِ رحمتی به رویت گشوده شده و در حال خوش‌گذرانی هستی، اما باید بدانی که این لذت‌های ظاهری ممکن است در نهایت به رنج و سختیِ غیرقابل‌جبرانی منتهی شود.

نکته ادبی: لب گزیدن کنایه‌ای از نشان دادن حسرت، تأسف یا بازداشتنِ کسی از انجام کاری است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) دل میگوید / لب میگزدش عقل

انتساب ویژگی‌های انسانی مانند سخن گفتن به دل و لب گزیدن به عقل.

استعاره باغ / چریدن

باغ استعاره از دنیای مادی و چریدن کنایه از مصرف‌گرایی و لذت‌جویی حیوانی است.

جناس اشتقاق (تضاد) رحمت / زحمت

استفاده از دو واژه با ساختار نزدیک اما معنای کاملاً متضاد برای نشان دادن عاقبتِ تلخِ لذت‌های شیرین.