دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۲۳

مولوی
در عشق تو معرفت خطا دانستیم چه عشق و چه معرفت کرا دانستیم
یک یافتنی از او به فریاد دو کون این هست از آن نیست که ما دانستیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در فضای عرفانی و با رویکردی عقل‌گریز سروده شده‌اند. شاعر بر این باور است که در ساحتِ عشق حقیقی، دانشِ نظری و شناختِ عقلی نه‌تنها راهگشا نیست، بلکه خود حجابی است که حقیقت را از دیدگان پنهان می‌سازد.

شاعر با تردید در مفاهیمِ رایجِ «عشق» و «معرفت»، مخاطب را به درکِ حضوری و شهودی دعوت می‌کند. او معتقد است که یک لحظه یافتنِ حقیقتِ هستی، ارزشی فراتر از تمامِ داشته‌های دو عالم (دنیا و آخرت) دارد و حقیقتِ «هستی» با آنچه ما به خطا «دانستن» می‌پنداشتیم، تفاوتِ بنیادین دارد.

معنای روان

در عشق تو معرفت خطا دانستیم چه عشق و چه معرفت کرا دانستیم

در راهِ عشقِ تو، دانشِ نظری و شناختِ ذهنی را راهی نادرست و بی‌حاصل یافتیم؛ اصلاً عشق و معرفت چیست و ما که بودیم که بخواهیم به حقیقت آن پی ببریم؟

نکته ادبی: «معرفت» در اینجا به معنای دانشِ حصولی و عقلی است که در برابرِ عشقِ حقیقی قرار دارد. عبارت «کرا دانستیم» استعاره از ناتوانیِ عقلِ جزئی در شناختِ ذاتِ حق است.

یک یافتنی از او به فریاد دو کون این هست از آن نیست که ما دانستیم

تنها یک لحظه درکِ حضورِ او، ارزشش از فریاد و شکوهِ هر دو عالم بیشتر است؛ این «هستی» حقیقی که ما یافته‌ایم، با آن «نیستی» و اوهامی که پیش از این به عنوانِ دانش می‌پنداشتیم، کاملاً متفاوت است.

نکته ادبی: «دو کون» استعاره از عالمِ دنیا و عالمِ آخرت است. تقابلِ «هست» و «نیست» نشان‌دهنده تضاد میان حقیقتِ وجودی و اوهامِ ذهنی است.

آرایه‌های ادبی

ایهام و استفهام انکاری چه عشق و چه معرفت کرا دانستیم

تأکید بر عدمِ شناختِ حقیقی با وجودِ تصورِ دانستن و زیر سوال بردنِ ادعای عارفان در درکِ ذاتِ حق.

تضاد هست و نیست

تقابلِ میان حقیقتِ وجودی و اوهامِ ذهنی که پیش‌تر به عنوانِ علم شناخته می‌شدند.

کنایه فریادِ دو کون

استعاره‌ای برای تمامِ موجودات و ارزشِ دنیوی و اخروی که در برابرِ شهودِ حق ناچیز است.