دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۲۱

مولوی
در عالم گل گنج نهانی مائیم دارندهٔ ملک جاودانی مائیم
چون از ظلمات آب و گل بگذشتیم هم خضر و هم آب زندگانی مائیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به جایگاه بلند و متعالیِ انسانِ عارف اشاره دارد که پس از رهایی از قیدوبندهای مادی، حقیقتِ پنهان و گنجینه‌ی هستی را در درونِ خویش می‌یابد. این کلام، نمودی از خودشناسیِ عمیق و کشفِ مقامِ والای انسانی است که در آن، فرد فراتر از جسمِ خاکی نگریسته می‌شود.

شاعر با زبانی فاخر، مخاطب را به این حقیقتِ بزرگ آگاه می‌کند که با گذار از تلاطم‌ها و ظلماتِ دنیای مادی، انسان می‌تواند به سرچشمه‌ی ابدیت و آگاهی دست یابد و در نهایت، خود هم‌نشین و هم‌گامِ راه و مقصدِ نهاییِ خویش گردد.

معنای روان

در عالم گل گنج نهانی مائیم دارندهٔ ملک جاودانی مائیم

ما در این جهانِ خاکی که مانند پوششی بر حقیقت است، آن گنجِ پنهان و ارزشمندی هستیم که به دنبالش می‌گردند و صاحبِ همیشگیِ پادشاهیِ جاودان و بی‌زوال، تنها ما هستیم.

نکته ادبی: گل در اینجا کنایه از بدن مادی و عالم ناسوت است که همچون پرده‌ای بر حقیقت وجودی انسان افتاده است.

چون از ظلمات آب و گل بگذشتیم هم خضر و هم آب زندگانی مائیم

هنگامی که ما از تیرگی‌ها، آلودگی‌ها و محدودیت‌های جسمِ مادی و تعلقاتِ دنیوی عبور کردیم، دریافتیم که هم خودِ آن راهنمایِ دانا و هم خودِ آن عاملِ جاودانگی هستیم.

نکته ادبی: ظلمات کنایه از جهان مادی است که در ادبیات عرفانی، مانعِ رسیدن به بصیرت است و خضر نماد راهنمای طریق است.

آرایه‌های ادبی

کنایه عالم گل

اشاره به عالم مادی و پیکر انسانی که همچون حجابی مانع درک حقیقت وجودی انسان است.

تلمیح خضر و آب زندگانی

اشاره به داستان حضرت خضر که در ظلمات به جستجوی آب حیات پرداخت؛ شاعر با این تلمیح، برتری و یگانگیِ خود را در این مسیر متجلی کرده است.

استعاره گنج نهانی

استعاره از حقیقتِ روح و گوهرِ والای انسانی که در بندِ تن پنهان شده است.