دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۱۶

مولوی
در باغ شدم صبوح و گل می چیدم وز دیدن باغبان همی ترسیدم
شیرین سخنی ز باغبان بشنیدم گل را چه محل که باغ را بخشیدم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات روایتی از گذارِ انسان از دلبستگی‌های کوچک و ناپایدار به سمت یک حقیقت بزرگ‌تر و کلان‌تر است. در فضای این شعر، 'باغ' نمادِ ساحتِ وجودیِ محبوب یا هستی است و 'گل' نمادی از بهره‌مندی‌های کوچک و سطحی. شاعر در ابتدا با ترس و اضطراب به دنبالِ بهره‌جوییِ فردی است، اما با شنیدن کلامِ 'باغبان' (خالق یا محبوب)، نگاهش چنان دگرگون می‌شود که دیگر آن گل‌های کوچک ارزشی ندارند و او تمامِ هستی را در برابر آن کلامِ شیرین ناچیز می‌بیند.

معنای روان

در باغ شدم صبوح و گل می چیدم وز دیدن باغبان همی ترسیدم

هنگامِ سپیده‌دم به درونِ باغ رفتم و مشغول چیدن گل بودم.

نکته ادبی: واژه 'صبوح' در فرهنگِ کهن به معنای شرابِ صبحگاهی یا به طور کلی وقتِ صبح است که در اینجا به زمانِ اقدام شاعر اشاره دارد.

شیرین سخنی ز باغبان بشنیدم گل را چه محل که باغ را بخشیدم

و از این‌که باغبان مرا ببیند، دچار ترس و دلهره شده بودم.

نکته ادبی: حرف 'همی' در اینجا نشان‌دهنده‌ی استمرار در فعلِ گذشته است و بر تداومِ ترس تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

تمثیل و نمادپردازی باغ، باغبان، گل

باغ نمادِ ساحتِ هستی یا کائنات، باغبان نمادِ آفریدگار یا محبوبِ حقیقی و گل نمادِ لذت‌های ناچیزِ دنیوی است.

تضاد گل و باغ

شاعر با قرار دادنِ 'گل' (جزئی) در برابر 'باغ' (کلی)، ناچیزیِ دلبستگی‌های کوچک را در برابرِ کمالِ مطلق نشان می‌دهد.