دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۱۴

مولوی
خیزید که تا بر شب مهتاب زنیم بر باغ گل و نرگس بیخواب زنیم
کشتی دو سه ماه بر سر یخ راندیم وقت است برادران که بر آب زنیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات دعوت‌نامه‌ای پرشور برای عبور از یک دوره رکود، سردی و سختی به سوی فضایی سرشار از نشاط، آگاهی و حیات معنوی است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای طبیعت، گذار از زمستانِ سرد و یخ‌زده‌ی جان را به سمت بهارِ پرگل و آب‌های روان توصیف می‌کند و یاران خود را به هشیاری و بهره‌مندی از لحظه‌های درخشان و پرفیض دعوت می‌کند.

مفهوم کلیدی در این سخن، گذار از حالتِ انجماد و ناامیدی به حالتِ سیالیت و حرکت است. شاعر با استفاده از نماد کشتی که بر آب یا یخ می‌راند، سرنوشتِ انسان را در مسیر کمال ترسیم می‌کند؛ مسیری که گاه با سختی‌های جانکاه و توقف (یخ) همراه است و گاه با گشایش، آرامش و جاری بودن (آب) آمیخته می‌شود.

معنای روان

خیزید که تا بر شب مهتاب زنیم بر باغ گل و نرگس بیخواب زنیم

بلند شوید تا به سوی شبِ مهتابی رهسپار شویم و به تماشای باغِ گل‌ها و نرگس‌های بیدار و هوشیار برویم.

نکته ادبی: خیزید (امر جمع) دعوت به حرکت است. نرگس بیخواب استعاره از چشمانِ مشتاقانِ حق است که در بیداری و توجه به سر می‌برند.

کشتی دو سه ماه بر سر یخ راندیم وقت است برادران که بر آب زنیم

ما کشتیِ وجودمان را ماه‌ها بر روی یخ‌های سخت و سرد راندیم، اکنون ای یاران، زمان آن رسیده است که بر آب‌های روان حرکت کنیم.

نکته ادبی: کشتی استعاره از بدن یا روح انسان است. یخ نمادِ رکود و سختیِ راه، و آب نمادِ حیات، پویایی و فیض الهی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بر سر یخ راندیم / بر آب زنیم

یخ نمادی از دوری، سختی و بی‌‌حاصلی است و آب نمادِ جاری بودنِ فیض و پویاییِ معنوی است.

مراعات نظیر باغ، گل، نرگس

بهره‌گیری از کلماتی که در یک حوزه معناییِ طبیعت قرار دارند برای تصویرسازیِ زیبایی.

تضاد یخ و آب

تقابل میان سردی و سختی با گرمی و روانی برای نشان دادنِ تغییرِ حالِ سالک.