دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۱۲

مولوی
خواهم که به عشق تو ز جان برخیزم وز بهر تو از هر دو جهان برخیزم
خورشید تو خواهم که بیاران برسد چون ابر ز پیش تو از آن برخیزم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق عارفانه‌ای است که در آن عاشق آرزویِ فدا کردنِ تمامیتِ وجود خویش و بریدن از علایقِ دنیوی و اخروی را دارد تا به محبوبِ حقیقی برسد.

شاعر در این فضا، در جستجویِ محوِ خویشتن در برابرِ تابشِ جمالِ یار است و می‌کوشد تا با کنار رفتنِ خود، زمینه‌سازِ جلوه‌گریِ هرچه بیشترِ فروغِ وجودِ محبوب برای همگان باشد.

معنای روان

خواهم که به عشق تو ز جان برخیزم وز بهر تو از هر دو جهان برخیزم

آرزو دارم که به خاطر عشقی که به تو دارم، از جان و وجود خود بگذرم و به خاطر تو، دلبستگی به این دنیا و آن دنیا را رها کنم.

نکته ادبی: فعلِ «برخیزم» در این مقام به معنایِ دست شستن از چیزی، بریدن از تعلقات و گذشتن است، که در ادبیاتِ عرفانی کاربردِ ویژه‌ای دارد.

خورشید تو خواهم که بیاران برسد چون ابر ز پیش تو از آن برخیزم

می‌خواهم که نور و گرمای وجود تو به دوستان و عاشقان برسد؛ از این‌رو من همچون ابری که از پیشِ خورشید کنار می‌رود تا نور آن بتابد، می‌خواهم که از پیشِ تو کنار بروم و خود را کنار بکشم.

نکته ادبی: در اینجا «خورشید» استعاره از محبوب و «ابر» تمثیلی از وجودِ شاعر است که حجابِ رویِ یار شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خورشید

اشاره به محبوب که نورافشانِ عالمِ وجود است.

تشبیه چون ابر

شاعر خود را به ابری تشبیه کرده که مانعِ تابشِ خورشید (محبوب) است و باید کنار برود.

ایهام برخیزم

در معانیِ بلند شدن، رها کردن، رفتن و کنار رفتن به‌کار رفته که غنایِ معنایی ایجاد کرده است.