دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۱۱

مولوی
حاشا که ز زخم تیر و خنجر ترسیم وز بستن پای و رفتن سر ترسیم
ما گرم روان دوزخ آشامانیم از گفت و مگوی خلق کمتر ترسیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتاب‌دهنده روحیه‌ای سلحشور و آزادمنش است که تمامی تعلقات و ترس‌های دنیوی را پشت سر گذاشته و با صلابتی وصف‌ناپذیر در راه خود گام برمی‌دارد. فضا، فضای ایستادگی و شجاعتِ بی‌پایان است؛ حالتی که در آن، فرد چنان با بلاها و سختی‌های بزرگ خو گرفته است که دیگر ناملایماتِ کوچک زندگی و حرفِ مردم، تأثیری بر اراده‌ی او ندارد.

شاعر در این ابیات، با بیانی حماسی و شورانگیز، تقابل میان اراده‌ی راسخ انسانِ آرمان‌گرا و فشارِ بیرونی (شکنجه و ملامت) را به تصویر می‌کشد. مضمون اصلی، گذشتن از جان و مال در راه هدف است، تا آنجا که رنج‌های بزرگ برای او به امری عادی و حتی نوشیدنی تبدیل شده و ترس از قضاوت‌های عمومی را کاملاً از میان برده است.

معنای روان

حاشا که ز زخم تیر و خنجر ترسیم وز بستن پای و رفتن سر ترسیم

هرگز گمان مبر که ما از زخمِ تیر و خنجر بهراسیم؛ همچنین ما از گرفتار شدن در بند و زنجیر و یا کشته شدن و از دست دادن جان، هیچ‌گونه ترسی به دل راه نمی‌دهیم.

نکته ادبی: «حاشا» به معنای دوری جستن و انکار است. عبارت «رفتن سر» کنایه‌ای از مرگ و اعدام است که در متون حماسی و عرفانی به وفور دیده می‌شود.

ما گرم روان دوزخ آشامانیم از گفت و مگوی خلق کمتر ترسیم

ما رهروانِ پرشوری هستیم که گویی آتشِ دوزخ را می‌نوشیم (سختی‌های عظیم را تاب می‌آوریم)؛ از این رو، حرف‌ها، طعنه‌ها و ملامت‌های مردم در نظر ما بسیار کوچک و ناچیز است.

نکته ادبی: «دوزخ آشام» استعاره‌ای است از جان‌های بی‌باک که بلاهای سخت را مانند آب می‌نوشند. «گرم‌رو» به معنای رهرویِ پرشور و سریع در مسیر است.

آرایه‌های ادبی

کنایه رفتن سر

کنایه از کشته شدن و اعدام شدن که نشان‌دهنده اوجِ بی‌پروایی و گذشتن از جان است.

استعاره دوزخ آشامان

تشبیه رنج‌های بزرگ و هولناک به دوزخ که این افرادِ بی‌باک، آن را نه تنها تحمل می‌کنند، بلکه به راحتی می‌پذیرند.

تضاد زخم تیر و خنجر و دوزخ در برابر حرف مردم

شاعر با کنار هم قرار دادن بلایای بزرگِ جسمی و عذاب‌های جهنمی، ملامت‌های کوچکِ مردم را بی‌اهمیت جلوه داده است.