دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۱۰

مولوی
چون می دانی که از نکوئی دورم گر بگریزم ز نیکوان معذورم
او همچو عصا کش است و من نابینا من گام به خود نمیزنم مأمورم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بیانگر تواضع و فروتنی عمیق شاعر در برابر حقیقت هستی و اعتراف به ضعف و کاستی‌های وجودی خویش است. او با اذعان به دوری خود از مقام نیکان، می‌کوشد تا رفتارش را که همان پرهیز از همراهی با خوبان است، توجیه کند و این کناره‌گیری را ناشی از عدم لیاقتِ خویش می‌داند.

در نگاهی عمیق‌تر، شاعر به جبرگرایی یا تقدیر الهی روی می‌آورد و خود را همچون نابینایی می‌بیند که اختیارش به دست هدایتگر است. این تصویرسازی نشان‌دهنده‌ی نفی اراده شخصی و سپردنِ سکانِ هدایتِ زندگی به دست قدرت برتر است که فضایی عرفانی و خاشعانه به کلام بخشیده است.

معنای روان

چون می دانی که از نکوئی دورم گر بگریزم ز نیکوان معذورم

از آنجا که می‌دانی من از مسیر نیکی و فضیلت‌مندی به دور هستم، اگر از هم‌نشینی و همراهی با انسان‌های نیک‌سیرت دوری می‌کنم، مرا ببخش و بهانه‌ام را بپذیر.

نکته ادبی: واژه "معذور" اسم مفعول است و در اینجا به معنای کسی است که عذرش پذیرفته شده و سرزنش بر او روا نیست. "نیکوان" نیز جمعِ "نیکو" است که به کار بردن آن به صورت جمع برای اشاره به گروهی از افراد شایسته استفاده شده است.

او همچو عصا کش است و من نابینا من گام به خود نمیزنم مأمورم

او همچون کسی است که عصای دستِ فردی نابینا را می‌گیرد و او را هدایت می‌کند؛ من نیز همانند فرد نابینایی هستم که هیچ حرکتی را از روی اراده و خواست شخصی انجام نمی‌دهم، بلکه هر چه می‌کنم تحت فرمان و اراده اوست.

نکته ادبی: "عصاکش" در اینجا استعاره از راهنما و دستگیر است که در فرهنگ عرفانی برای نشان دادن تکیه‌ی مطلق بنده به خداوند به کار می‌رود.

آرایه‌های ادبی

تشبیه او همچو عصا کش است

تشبیه خداوند یا تقدیر به راهنمای فرد نابینا برای نشان دادن وابستگی مطلق انسان به قدرت برتر.

کنایه گام به خود زدن

کنایه از انجام دادن کارها بر اساس اراده و اختیار شخصی و مستقل.

تمثیل عصاکش و نابینا

به تصویر کشیدن رابطه‌ی مرید و مراد یا خالق و مخلوق در قالب تمثیلی از یک نابینا و راهنمای او.