دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۰۹

مولوی
چون مار ز افسون کسی می پیچم چون طرهٔ جعد یار پیچاپیچم
والله که ندانم این چه پیچاپیچست این میدانم که چون نپیچم هیچم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به توصیف حالات روحی خویش در مواجهه با عشق و کشش الهی می‌پردازد و سرگشتگی و بی‌قراری خود را با حرکاتی نمادین و عاشقانه ترسیم می‌کند. او در این قطعه به نوعی تسلیم محض در برابر اراده و جذبه معشوق اشاره دارد.

مفهوم پیچیدن در این کلام، کنایه از رقص سماع و تقلاهای عاشقانه برای وصال است؛ شاعر اعتراف می‌کند که اگرچه از رازِ این جهان پرپیچ‌وخم و دشواری‌های راه عشق بی‌خبر است، اما به خوبی دریافته که هستی و هویت او در گرو همین بی‌قراری و حرکت در مسیر عشق است.

معنای روان

چون مار ز افسون کسی می پیچم چون طرهٔ جعد یار پیچاپیچم

همانند ماری که از سحر و جادوی افسون‌گر بی‌تاب شده و به خود می‌پیچد، من نیز تحت تأثیر جذبه‌های عشق معشوق بی‌قرارم و همچون گیسوان پر پیچ و تاب یار، در دایره عشق او گره خورده‌ام.

نکته ادبی: افسون در متون عرفانی به کنایه از جذبه‌های معنوی است که اراده سالک را سلب می‌کند. طره جعد نیز به معنای موهای مجعد و پرپیچ است که نماد جلوه‌های جمال یار محسوب می‌شود.

والله که ندانم این چه پیچاپیچست این میدانم که چون نپیچم هیچم

سوگند به خداوند که حقیقت این همه پیچیدگی و دشواری عالم را نمی‌دانم، اما تنها یک حقیقت را به روشنی دریافته‌ام که اگر در راه عشق تو بی‌قرار نباشم و به شور و شوق در نیایم، وجودی ندارم و هیچم.

نکته ادبی: واژه پیچیدن در اینجا ایهام دارد: هم به معنای رقص و حرکت سماع که نشان حیات عاشق است و هم به معنای پرهیز و دوری از این بی‌قراری که منجر به نیستی و فنای معنوی می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون مار و چون طره

شاعر بی‌قراری خود را به حرکت مار و پیچش گیسوان یار تشبیه کرده است تا شدت اضطراب عاشقانه را نشان دهد.

ایهام و کنایه پیچیدن

واژه پیچیدن در این ابیات فراتر از معنای لغوی، به معنای شور، رقص، سماع و تلاش برای وصال عاشقانه به کار رفته است.

تناسب مار و افسون

استفاده از واژگان مرتبط با سحر و مارگیری برای تصویرسازی از تأثیر عمیق و غیرارادی معشوق بر روان عاشق.