دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۰۸

مولوی
چون تاج منی ز فرق خود افکندیم اینک کمر خدمت تو بربندیم
بسیار گریستیم و هجران خندید وقت است که او بگرید و ما خندیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر تحولی درونی و تغییر رویکرد عاشق از جایگاه غرور و تکبر به مقام تسلیم و بندگی است. شاعر با کنار نهادنِ منیت و خودخواهی، که پیش‌تر همچون تاجی بر سر او بود، اکنون با آمادگی کامل برای خدمت و فداکاری در آستانِ محبوب، گام برمی‌دارد.

در ادامه، شاعر به تقابلِ تلخِ گذشته و امید به آینده اشاره دارد؛ جایی که رنجِ دوری و فراق، عاشق را به بندِ غم گرفتار کرده بود، اکنون با تغییر گردشِ روزگار، طمعِ شادی و پیروزی بر این اندوه، فضای شعر را به سمت نوعی امیدواری و دادخواهی از دهر سوق می‌دهد.

معنای روان

چون تاج منی ز فرق خود افکندیم اینک کمر خدمت تو بربندیم

همان‌گونه که تاج را برای تواضع یا به نشانه تغییر وضعیت از سر برمی‌دارند، من نیز غرور و جایگاه والای پیشین خود را کنار گذاشتم و اکنون با فروتنی کامل، کمر همت به خدمتگزاری تو بسته‌ام.

نکته ادبی: تاج از سر افکندن کنایه از فرو ریختن غرور و کنار نهادن جایگاه شاهانه است.

بسیار گریستیم و هجران خندید وقت است که او بگرید و ما خندیم

ما در روزگارِ هجران بسیار گریستیم و دوریِ تو گویی به حالِ زارِ ما می‌خندید؛ اکنون زمان آن است که بخت برگردد و جایگاه‌ها عوض شود تا ما شادمان باشیم و آن هجران (یا رقیب)، در حسرتِ حالِ ما بگرید.

نکته ادبی: در این بیت به هجران صفت انسانیِ خندیدن داده شده که نوعی تشخیص است.

آرایه‌های ادبی

کنایه تاج از سر افکندن

کنایه از ترک غرور، تکبر و مقام والای پیشین برای رسیدن به تواضع.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) هجران خندید

نسبت دادن ویژگی انسانیِ خندیدن به امر انتزاعیِ هجران.

تضاد (طباق) گریستیم و خندیم

استفاده از واژه‌های متضاد برای نشان دادن تغییر شرایط و حالات درونی از غم به شادی.