دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۰۷

مولوی
چندانکه به کار خود فرو می بینم بی دیده گی خویش نکو می بینم
با زحمت چشم خود چه خواهم کردن اکنون که جهان به چشم او می بینم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به یکی از بنیادین‌ترین مفاهیم عرفانی، یعنی عبور از خودبینی و رسیدن به حقیقتِ مطلق اشاره دارند. شاعر در این فضای فکری، چشمِ سر و نگاهِ شخصی را عاملِ غفلت می‌داند و معتقد است تا زمانی که انسان به خود و منافعِ خویش می‌نگرد، دچارِ نوعی کوریِ معنوی است.

در ادامه، فضای شعر به سویِ تعالیِ دیدگاه پیش می‌رود؛ جایی که سالک با کنار گذاشتنِ دیدِ محدودِ انسانی و نگریستن به جهان از منظرِ حق، به بینشِ حقیقی دست می‌یابد. در این نگاه، دیگر زحمتِ دیدنِ خاکی و دنیوی رنگ می‌بازد و جهان در روشناییِ نگاهِ الهی دیده می‌شود.

معنای روان

چندانکه به کار خود فرو می بینم بی دیده گی خویش نکو می بینم

هرچه بیشتر در احوال و اعمالِ درونیِ خود دقیق می‌شوم، بهتر به این حقیقت پی می‌برم که دچارِ ناآگاهی و تاریکیِ بصیرت هستم و این نقص را به وضوح در خود می‌یابم.

نکته ادبی: واژه "بی‌دیدگی" به معنای نبودِ بصیرت و بینشِ باطنی است و "فرو می‌بینم" به معنایِ تأمل عمیق و خیره شدن در احوالِ نفس است.

با زحمت چشم خود چه خواهم کردن اکنون که جهان به چشم او می بینم

وقتی که اکنون حقیقتِ جهان را با نگاه و دیدگاهِ معشوق (خداوند) می‌نگرم، دیگر چه نیازی به چشمِ سر و نگاهِ محدودِ خود دارم که جز رنج و سختیِ بیهوده ثمره‌ای ندارد؟

نکته ادبی: ترکیب "چشم او" استعاره از بصیرتِ الهی و درکِ حقایق است و "زحمتِ چشم" به محدودیت‌های ادراکیِ انسانِ خودمحور اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه چشم او

اشاره به بینش و بصیرتی که از جانبِ معشوق یا امرِ الهی به انسان بخشیده می‌شود.

تناقض‌نمایی (پارادوکس) بی‌دیدگی خویش نکو می‌بینم

شاعر به وضوحِ کامل (نکو دیدن) به کوری و غفلتِ خود اعتراف می‌کند که بیانگرِ آگاهیِ عارفانه نسبت به ناتوانی‌های خویش است.

تضاد چشم خود - چشم او

تقابلِ میانِ دیدگاهِ خودخواهانه و محدودِ بشری با دیدگاهِ حقیقت‌بین و نامحدودِ الهی.