دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۰۶

مولوی
جانی که در او دو صد جهان میدانم گوئیکه فلانست و فلان میدانم
او شاهد حضرتست و حق نیک غیور هر چشم که بسته گشت از آن میدانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به گستردگی بیکرانِ جان اشاره دارند و بیانگر آن‌اند که روح انسان، دربرگیرنده‌ی عوالم بی‌شمار است و کوچک‌شمردن یا محدود کردن آن به نام‌ها و نشان‌های سطحی دنیوی، خطایی معرفتی است که شاعر به آن اذعان دارد.

همچنین، موضوع غیرتِ حق مطرح می‌شود؛ اینکه حقیقتِ هستی، خود را از دیدگانِ نامحرم یا کسانی که اسیرِ ظواهرند، پنهان می‌دارد و ناتوانی در دیدنِ این حقیقت، نتیجه‌ی همان غیرت و قداستِ آن جایگاهِ متعالی است.

معنای روان

جانی که در او دو صد جهان میدانم گوئیکه فلانست و فلان میدانم

آن جان و حقیقتی که من در وجودِ خود می‌بینم، گویی صدها جهان را در خویش جای داده است؛ با این حال، به اشتباه آن را با نام‌ها و القابِ معمولی و دنیوی صدا می‌زنم.

نکته ادبی: کاربرد کلمه فلان در اینجا کنایه از اسامی بی‌اهمیت، محدود و دنیوی است که شایسته‌ی آن مقام والا نیست و فعل میدانم در هر دو مصراع به معنای اعتقاد داشتن و درک کردن است.

او شاهد حضرتست و حق نیک غیور هر چشم که بسته گشت از آن میدانم

آن حقیقت، در واقع گواه و نمایانگرِ حضورِ الهی است و خداوند بسیار غیور است؛ از این رو، هر چشمی که از دیدنِ این حقیقت محروم مانده و بسته شده است، به گمانِ من به سببِ همین غیرتِ الهی است که خود را از نامحرمان پنهان داشته است.

نکته ادبی: عبارت شاهد حضرت اضافه تشبیهی یا استعاری است و حق نیک غیور به صفتِ غیرتِ خداوند در عرفان اشاره دارد که پرده‌ای بر حقایقِ عالم می‌کشد و مانعِ شهودِ نااهلان می‌شود.

آرایه‌های ادبی

مبالغه دو صد جهان

اشاره به گستردگی بی‌نهایتِ جان که از عوالمِ بیرونی وسیع‌تر است.

کنایه هر چشم که بسته گشت

اشاره به محرومیت از درکِ حقایقِ عرفانی و کوریِ باطنی.

تلمیح حق نیک غیور

اشاره به اصلِ عرفانیِ غیرتِ حق که باعثِ احتجابِ حقیقت از نااهلان می‌شود.