دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۰۵

مولوی
جانرا که در این خانه وثاقش دادم دل پیش تو بود من نفاقش دادم
چون چند گهی نشست کدبانوی جان عشق تو رسید و سه طلاقش دادم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار تصویرگرِ گذارِ سالک از تعلقاتِ نفسانی به سوی عشقِ الهی است. شاعر، بدن یا قلبِ خود را خانه‌ای می‌پندارد که پیش‌تر، نفس در آن سکونت داشت. اما با ورودِ عشقِ جانان، این تعلقِ پیشین دیگر معنایی ندارد و سالک ناچار است برای پیوستن به محبوب، همه‌ی پیوندهایِ غیرِ او را برای همیشه بگسلد و رها کند.

مضمونِ محوری، مفهومِ 'تجرّد' و 'خلوت‌گزینی' قلب است. در حقیقت، در یک خانه نمی‌توان دو کدبانو یا دو صاحب داشت؛ بنابراین عشقِ الهی که وارد شود، باید تمامِ دلبستگی‌هایِ خودخواهانه و نفسانی را که تا پیش از آن بر قلب حکم‌فرمایی می‌کردند، از ساحتِ دل بیرون کرد و به طور قطعی از آن‌ها دست شست.

معنای روان

جانرا که در این خانه وثاقش دادم دل پیش تو بود من نفاقش دادم

جانی را که در خانه قلبم جای داده بودم، در حالی که دلم از قبل اسیرِ عشقِ تو بود، دچارِ نفاق و دورویی کردم (چون هم‌زمان به فکرِ خود بودم و هم به فکرِ تو).

نکته ادبی: واژه 'وثاق' به معنای اتاق، جایگاه یا خانه است. 'نفاق' در اینجا به معنای دوگانگی و عدمِ یکرنگی است که حاصلِ تضادِ بینِ حضورِ نفس و عشقِ الهی در یک قلب است.

چون چند گهی نشست کدبانوی جان عشق تو رسید و سه طلاقش دادم

پس از آنکه نفسِ سرکشِ من (که مانندِ کدبانو و مدیریت‌کننده خانه تن بود) مدتی در این وجود ساکن شد، عشقِ تو از راه رسید و من آن نفس را برای همیشه و به‌طورِ قطعی (سه طلاق) از دل بیرون راندم.

نکته ادبی: 'کدبانو' استعاره‌ای از نفسِ اماره است که امورِ جسمانی را مدیریت می‌کند. 'سه طلاق' کنایه‌ای از طلاقِ بائن (غیرقابل‌بازگشت) در فقه است که نمادِ جداییِ همیشگی و تمام‌عیار از تعلقات است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خانه

اشاره به کالبد یا قلبِ انسان که ظرفِ پذیرشِ عشق است.

استعاره کدبانو

اشاره به 'نفسِ اماره' که مدیرِ تدبیرهایِ دنیوی در جسم است.

کنایه سه طلاق

کنایه از گسستنِ کامل و بدونِ بازگشتِ پیوند با تعلقاتِ دنیوی و خودخواهی‌ها.